هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از رنج فراق و دوری از معشوق می‌گوید و از ساربان می‌خواهد تا کاروان را متوقف کند تا بتواند برای آخرین بار معشوق را ببیند. او از درد دوری و بی‌وفایی معشوق شکایت می‌کند و اعلام می‌کند که حاضر است جان و جهان را فدای دیدار دوبارهٔ او کند. شعر با اشاره به ناپایداری دنیا و اهمیت غنیمت شمردن حضور دوستان به پایان می‌رسد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند فراق و فداکاری نیاز به بلوغ عاطفی دارد.

غزل ۲۲ - بگوئید ای رفیقان ساربان را

بگویید ای رفیقان ساربان را
که امشب باز دارد کاروان را

چو گل بیرون شد از بستان چه حاصل
ز غلغل بلبل فریاد خوان را

اگر زین پیش جان می‌پروریدم
کنون بدرود خواهم کرد جان را

بدار ای ساربان محمل که از دور
ببینم آن مه نامهربان را

دمی بر چشمهٔ چشمم فرود آی
کنون فرصت شمار آب روان را

گر آن جان جهان را باز بینم
فدای او کنم جان و جهان را

چو تیر ار زانکه بیرون شد ز شستم
نهم پی بر پی آن ابرو کمان را

شکر بر خویشتن خندد گر آن ماه
به شکرخنده بگشاید دهان را

چو روی دوستان باغست و بستان
به روی دوستان بین بوستان را

چو می‌دانی که دوران را بقا نیست
غنیمت دان حضور دوستان را
کانال گوهرین در ایتا
۱۰۴۶
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۱ - کجا خبر بود از حال ما حبیبانرا
گوهر بعدی:غزل ۲۳ - آخر ای یار فراموش مکن یارانرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.