هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از خواجوی کرمانی، به زیبایی‌های معشوق و احساسات شاعر نسبت به او می‌پردازد. شاعر از چشمان مست و خندان معشوق، زلف‌های شوریده‌اش، و لب‌های لعل او سخن می‌گوید و از حسرت و اشک‌های خود یاد می‌کند. همچنین، اشاره‌ای به عهد ازل و مهر جاودانه دارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و شناختی نیاز دارد. همچنین، استفاده از صنایع ادبی و زبان شعر کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۱۱۸ - هر که او دیدهٔ مردم کش مستت دیدست

هر که او دیدهٔ مردم کش مستت دیدست
بس که برنرگس مخمور چمن خندیدست

مردم از هر طرفی دیده در آنکس دارند
که مرا مردم این دیدهٔ حسرت دیدست

ایکه گفتی سر ببریده سخن کی گوید
بنگر این کلک سخن گو که سرش ببریدست

گوئی ان سنبل عنبرشکن مشک‌فروش
بخطا مشک ختن بر سمنت پاشیدست

زان بود زلف تو شوریده که چونرفت به چین
شده زنجیری و بر کوه و کمر گردیدست

سر آن زلف نگونسار سزد گر ببرند
که دل ریش پریشان مرا دزدیدست

خبرت هست که اشکم چو روان می‌گشتی
در قفای تو دویدست و بسر غلتیدست

دم ز مهر تو زنم گر نزنم تا بابد
که دلم مهر تودر عهد ازل ورزیدست

هر چه در باب لب لعل تو گوید خواجو
جمله در گوش کن ای دوست که مرواریدست
کانال گوهرین در ایتا
۴۳۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۱۷ - چو طلعت تو مرا منتهای مقصودست
گوهر بعدی:غزل ۱۱۹ - وه که از دست سر زلف سیاهت چه کشیدست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.