هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از خواجوی کرمانی، بیانگر عشق و ایثار شاعر به معشوق است. شاعر خود را فدای معشوق می‌کند و هرچه دارد را پیشکش او می‌نماید. او معشوق را بالاتر از همه چیز می‌داند و حتی شاه جهان را در مقابل او گدا می‌خواند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر وجود دارد که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی بیشتری نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۱۷۶ - گر سردر آورد سرم آنجا که پای اوست

گر سردر آورد سرم آنجا که پای اوست
ور سر کشد تنعم من در جفای اوست

گر می‌برد ببندگی و می‌کشد ببند
آنست رای اهل مودت که رای اوست

هر چند دورم از رخ او همچو چشم بد
پیوسته حرز بازوی جانم دعای اوست

هیچم بدست نیست که در پایش افکنم
الا سری که پیشکش خاک پای اوست

گر مدعای کشتهٔ شاهد شهادتست
دعوی چه حاجتست که شاهد گوای اوست

از هر چه بر صحایف عالم مصورست
حیرت در آن شمایل حیرت فزای اوست

تا دیده دیده است رخ دلربای او
دل در بلای دیده و جان در بلای اوست

در هر زبان که می‌شنوم گفتگوی ماست
در هر طرف که می‌شنوم ماجرای اوست

خواجو کسی که مالک ملک قناعتست
شاه جهان بعالم معنی گدای اوست
کانال گوهرین در ایتا
۴۵۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۷۵ - آن حور ماه چهره که رضوان غلام اوست
گوهر بعدی:غزل ۱۷۷ - من بقول دشمنان هرگز نگیرم ترک دوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.