هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عارفانه، بیانگر عشق و شیفتگی شاعر به معشوق است. او از باد، چشم، مرغ، خاک و دیگر عناصر طبیعت می‌خواهد تا به معشوق نزدیک شوند و بوی او را به شاعر برسانند. شاعر از زیبایی‌های معشوق مانند زلف، ابرو و رویش سخن می‌گوید و ترس از دیوانه شدن در اثر این عشق را بیان می‌کند. در پایان، شاعر خود را کمتر از سگِ کوی معشوق می‌داند و آرزوی گذر از کوی او را دارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه و عارفانه عمیق است که درک آن‌ها ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به‌کاررفته در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی برای درک کامل دارند.

غزل ۲۳۱ - خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت

خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت
روشن آن دیده که افتد نظرش بر رویت

صید آن مرغ شوم کو گذرد بر بامت
خاک آن باد شوم کو به من آرد بویت

زلف هندوی تو باید که پریشان نشود
زانکه پیوسته بود همره و هم زانویت

سحر اگر زانکه چنینست که من می‌نگرم
خواب هاروت ببندد به فسون جادویت

بیم آنست که دیوانه شوم چون بینم
روی آن آب که زنجیر شود چون مویت

عین سحرست که هر لحظه بروبه بازی
شیرگیری کند و صید پلنگ آهویت

روز محشر که سر از خاک لحد بردارند
هرکسی روی بسوئی کند و من سویت

مرغ دل صید کمانخانهٔ ابروی تو شد
چه کمانست که پیوسته کشد ابرویت

بر سر کوی تو خواجو ز سگی کمتر نیست
گاه گاهی چه بود گر گذرد در کویت
کانال گوهرین در ایتا
۵۲۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۳۰ - ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوست
گوهر بعدی:غزل ۲۳۲ - برون ز جام دمادم مجوی این دم هیچ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.