هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دل‌بستگی شدید به معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که با وجود تصمیم بر عدم وابستگی دوباره، اسیر هوس شده است. اشتیاق به معشوق چنان شدید است که حتی یک شب در کوچهٔ او نفس کشیدن، صبح را از آه سحرگاهش می‌گیرد. شاعر از تنهایی خود می‌گوید و اینکه تنها همدمش قلم و آه جگرسوز است. او آرزوی وصال معشوق را دارد و معتقد است بهشت بدون معشوق ارزشی ندارد. در پایان، شاعر از بلبلی در قفس یاد می‌کند و آن را به خود تشبیه می‌نماید.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'آه جگرسوز' و 'حسرت وصال' ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین یا نامفهوم باشد.

غزل ۸۶۴ - در دلم بود کزین پس ندهم دل بکسی

در دلم بود کزین پس ندهم دل بکسی
چکنم باز گرفتار شدم در هوسی

نفس صبح فرو بندد از آه سحرم
گر شبی بر سر کوی تو برآرم نفسی

بجهانی شدم از دمدمهٔ کوس رحیل
که کنون راضیم از دور ببانگ جرسی

نیست جز کلک سیه روی مرا همسخنی
نیست جز آه جگر سوز مرا همنفسی

عاقبت کام دل خویش بگیرم ز لبت
گر مرا بر سر زلف تو بود دسترسی

بر سر کوت ندارم سر و پروای بهشت
زانکه فردوس برین بیتو نیرزد بخسی

تشنه در بادیه مردیم باومید فرات
وه که بگذشت فراتم ز سر امروز بسی

هر کسی را نرسد از تو تمنای وصال
آشیان بر ره سیمرغ چه سازد مگسی

خیز خواجو که گل از غنچه برون می‌آید
بلبلی چون تو کنون حیف بود در قفسی
کانال گوهرین در ایتا
۵۳۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۶۳ - ای آفتاب رویت در اوج دلفروزی
گوهر بعدی:غزل ۸۶۵ - تو چون قربان نمی‌گردی کجا همکیش ما باشی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.