هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از رنجهای عاطفی و ناامیدیهای خود سخن میگوید. او از بیوفایی یار، درد فراق، و بیتوجهی جهان به رنجهایش شکایت دارد. با وجود تلاشهای بسیار، به وصال معشوق نرسیده و در نهایت، احساس تنهایی و ناامیدی میکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و غمگین است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، درک کامل آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد.
غزل ۴ - کشیدم رنج بسیاری دریغا
کشیدم رنج بسیاری دریغا
به کام من نشد کاری دریغا ۱
به عالم، در که دیدم باز کردم
ندیدم روی دلداری دریغا ۲
شدم نومید کاندر چشم امید
نیامد خوب رخساری دریغا ۳
ندیدم هیچ گلزاری به عالم
که در چشمم نزد خاری دریغا ۴
مرا یاری است کز من یاد نارد
که دارد این چنین یاری؟ دریغا ۵
دل بیمار من بیند نپرسد
که چون شد حال بیماری؟ دریغا ۶
شدم صدبار بر درگاه وصلش
ندادم بار یک باری دریغا ۷
ز اندوه فراقش بر دل من
رسد هر لحظه تیماری دریغا ۸
به سر شد روزگارم بیرخ تو
نماند از عمر بسیاری دریغا ۹
نپرسد از عراقی، تا بمیرد
جهان گوید که: مرد، آری دریغا ۱۰
به کام من نشد کاری دریغا ۱
به عالم، در که دیدم باز کردم
ندیدم روی دلداری دریغا ۲
شدم نومید کاندر چشم امید
نیامد خوب رخساری دریغا ۳
ندیدم هیچ گلزاری به عالم
که در چشمم نزد خاری دریغا ۴
مرا یاری است کز من یاد نارد
که دارد این چنین یاری؟ دریغا ۵
دل بیمار من بیند نپرسد
که چون شد حال بیماری؟ دریغا ۶
شدم صدبار بر درگاه وصلش
ندادم بار یک باری دریغا ۷
ز اندوه فراقش بر دل من
رسد هر لحظه تیماری دریغا ۸
به سر شد روزگارم بیرخ تو
نماند از عمر بسیاری دریغا ۹
نپرسد از عراقی، تا بمیرد
جهان گوید که: مرد، آری دریغا ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۶۴۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳ - این حادثه بین که زاد ما را
گوهر بعدی:غزل ۵ - ندیدم در جهان کامی دریغا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.