هوش مصنوعی:
شاعر در این متن به بیان عشق و اشتیاق خود به معشوق میپردازد. او از نور چهره معشوق، بوی او، و تشنگی خود برای دیدن رویش سخن میگوید. شاعر احساس میکند بدون معشوق، زندگی مانند شب تاریک و بیروشنایی است. او همچنین به ارتباط عمیق خود با معشوق اشاره کرده و هرچه دارد را به او نسبت میدهد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه عمیق است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۷ - ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب
ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب
تافتهام از غمت، روی ز من بر متاب ۱
زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیر
تشنهٔ روی توام، باز مدار از من آب ۲
از رخ سیراب خود بر جگرم آب زن
کز تپش تشنگی شد جگر من سراب ۳
تافته اندر دلم پرتو مهر رخت
میکنم از آب چشم خانهٔ دل را خراب ۴
روز ار آید به شب بی رخ تو چه عجب؟
روز چگونه بود چون نبود آفتاب؟ ۵
چون به سر کوی تو نیست تنم را مقام
چون به بر لطف تو نیست دلم را مآب ۶
فخر عراقی به توست، عار چه داری ازو؟
نیک و بد و هرچه هست، هست بتوش انتساب ۷
تافتهام از غمت، روی ز من بر متاب ۱
زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیر
تشنهٔ روی توام، باز مدار از من آب ۲
از رخ سیراب خود بر جگرم آب زن
کز تپش تشنگی شد جگر من سراب ۳
تافته اندر دلم پرتو مهر رخت
میکنم از آب چشم خانهٔ دل را خراب ۴
روز ار آید به شب بی رخ تو چه عجب؟
روز چگونه بود چون نبود آفتاب؟ ۵
چون به سر کوی تو نیست تنم را مقام
چون به بر لطف تو نیست دلم را مآب ۶
فخر عراقی به توست، عار چه داری ازو؟
نیک و بد و هرچه هست، هست بتوش انتساب ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۹۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶ - سر به سر از لطف جانی ساقیا
گوهر بعدی:غزل ۸ - مست خراب یابد هر لحظه در خرابات
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.