هوش مصنوعی: شاعر از درد هجران و تنهایی می‌نالد و بیان می‌کند که چگونه عشق و فراق، دل و جان او را تسخیر کرده است. او از این که هیچ کسی یار و همراه او نشده، شکایت دارد و احساس می‌کند که عشق او را تنها و بی‌کس گذاشته است.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیده مانند عشق، فراق، و تنهایی است که درک آن‌ها برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

غزل ۴۰ - آه، به یک‌بارگی یار کم ما گرفت!

آه، به یک‌بارگی یار کم ما گرفت!
چون دل ما تنگ دید خانه دگر جا گرفت ۱

بر دل ما گه گهی، داشت خیالی گذر
نیز خیالش کنون ترک دل ما گرفت ۲

دل به غمش بود شاد، رفت غمش هم ز دل
غم چه کند در دلی کان همه سودا گرفت؟ ۳

دیدهٔ گریان مگر بر جگر آبی زند؟
کاتش سودای او در دل شیدا گرفت ۴

خوش سخنی داشتم، با دل پردرد خویش
لشکر هجران بتاخت در سر من تا گرفت ۵

دین و دل و هوش من هر سه به تاراج برد
جان و تن و هرچه بود جمله به یغما گرفت ۶

هجر مگر در جهان هیچ کسی را نیافت
کز همه وامانده‌ای، هیچکسی را گرفت ۷

هیچ کسی در جهان یار عراقی نشد
لاجرمش عشق یار، بی‌کس و تنها گرفت ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۶۲۳
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۹ - دل، که دایم عشق می‌ورزید رفت
گوهر بعدی:غزل ۴۱ - باز هجر یار دامانم گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.