هوش مصنوعی:
این متن عاشقانه و عرفانی، به توصیف تأثیرات عمیق عشق و زیبایی معشوق بر عاشق میپردازد. با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند زلف یار، غمزه، و بوی یار، شاعر بیان میکند که چگونه عشق میتواند جهان را متحول کند و جانها را به حرکت درآورد. در پایان، شاعر از عاشق میخواهد که از خواب غفلت برخیزد و به عشق روی آورد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها ممکن است برای سنین پایین دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای بهکاررفته نیاز به درک ادبی بالاتری دارند.
غزل ۸۲ - اگر یکبار زلف یار از رخسار برخیزد
اگر یکبار زلف یار از رخسار برخیزد
هزاران آه مشتاقان ز هر سو زار برخیزد ۱
وگر غمزهاش کمین سازد دل از جان دست بفشاند
وگر زلفش برآشوبد ز جان زنهار برخیزد ۲
چو رویش پرده بگشاید که و صحرا به رقص آید
چو عشقش روی بنماید خرد ناچار برخیزد ۳
صبا گر از سر زلفش به گورستان برد بویی
ز هر گوری دو صد بیدل ز بوی یار برخیزد ۴
نسیم زلفش ار ناگه به ترکستان گذر سازد
هزاران عاشق از سقسین و از بلغار برخیزد ۵
نوای مطرب عشقش اگر در گوش جان آید
ز کویش دست بفشاند قلندروار برخیزد ۶
چو یاد او شود مونس ز جان اندوه بنشیند
چو اندوهش شود غم خور ز دل تیمار برخیزد ۷
دلا بیعشق او منشین ز جان برخیز و سر در باز
چو عیاران مکن کاری که گرد از کار برخیزد ۸
درین دریا فگن خود را مگر دری به دست آری
کزین دریای بیپایان گهر بسیار برخیزد ۹
وگر موجیت برباید، زهی دولت، تو را آن به
که عالم پیش قدر تو چو خدمتکار برخیزد ۱۰
حجاب ره تویی برخیز و در فتراک عشق آویز
که بیعشق آن حجاب تو ز ره دشوار برخیزد ۱۱
عراقی، هر سحرگاهی بر آر از سوز دل آهی
ز خواب این دیدهٔ بختت مگر یکبار برخیزد ۱۲
هزاران آه مشتاقان ز هر سو زار برخیزد ۱
وگر غمزهاش کمین سازد دل از جان دست بفشاند
وگر زلفش برآشوبد ز جان زنهار برخیزد ۲
چو رویش پرده بگشاید که و صحرا به رقص آید
چو عشقش روی بنماید خرد ناچار برخیزد ۳
صبا گر از سر زلفش به گورستان برد بویی
ز هر گوری دو صد بیدل ز بوی یار برخیزد ۴
نسیم زلفش ار ناگه به ترکستان گذر سازد
هزاران عاشق از سقسین و از بلغار برخیزد ۵
نوای مطرب عشقش اگر در گوش جان آید
ز کویش دست بفشاند قلندروار برخیزد ۶
چو یاد او شود مونس ز جان اندوه بنشیند
چو اندوهش شود غم خور ز دل تیمار برخیزد ۷
دلا بیعشق او منشین ز جان برخیز و سر در باز
چو عیاران مکن کاری که گرد از کار برخیزد ۸
درین دریا فگن خود را مگر دری به دست آری
کزین دریای بیپایان گهر بسیار برخیزد ۹
وگر موجیت برباید، زهی دولت، تو را آن به
که عالم پیش قدر تو چو خدمتکار برخیزد ۱۰
حجاب ره تویی برخیز و در فتراک عشق آویز
که بیعشق آن حجاب تو ز ره دشوار برخیزد ۱۱
عراقی، هر سحرگاهی بر آر از سوز دل آهی
ز خواب این دیدهٔ بختت مگر یکبار برخیزد ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۵۲۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۱ - چنین که غمزهٔ تو خون خلق میریزد
گوهر بعدی:غزل ۸۳ - آن را که چو تو نگار باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.