هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد فراق و ناپایداری یار مینالد و از بخت بد خود شکایت میکند. او امیدوار است که روزی صبح امید طلوع کند و غم از دلش زدوده شود. شاعر به درگاه معشوق امید بسته است، شاید که روزی درِ دل به رویش گشوده شود.
رده سنی:
15+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای کودکان دشوار بوده و مناسب سنین بالاتر است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و انتظار نیاز به درک و تجربهٔ بیشتری دارد.
غزل ۱۱۰ - نگارینی که با ما مینپاید
نگارینی که با ما مینپاید
به ما دلخستگان کی رخ نماید؟ ۱
بیا، ای بخت، تا بر خود بموییم
که از ما یار آرامی نماید ۲
اگر جانم به لب آید عجب نیست
به حیله نیم جانی چند پاید؟ ۳
به نقد این لحظه جانی میکن ای دل
شب هجر است، تا فردا چه زاید؟ ۴
مگر روشن شود صبح امیدم
مگر خورشید از روزن برآید ۵
دلم را از غم جان وا رهاند
مر از من زمانی در رباید ۶
عراقی، بر درش امید در بند
که داند، بو که ناگه واگشاید ۷
به ما دلخستگان کی رخ نماید؟ ۱
بیا، ای بخت، تا بر خود بموییم
که از ما یار آرامی نماید ۲
اگر جانم به لب آید عجب نیست
به حیله نیم جانی چند پاید؟ ۳
به نقد این لحظه جانی میکن ای دل
شب هجر است، تا فردا چه زاید؟ ۴
مگر روشن شود صبح امیدم
مگر خورشید از روزن برآید ۵
دلم را از غم جان وا رهاند
مر از من زمانی در رباید ۶
عراقی، بر درش امید در بند
که داند، بو که ناگه واگشاید ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۶۶۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۹ - اندرین ره هر که او یکتا شود
گوهر بعدی:غزل ۱۱۱ - مرا، گرچه ز غم جان میبرآید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.