هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از عراقی، درد و رنج عشق را بیان میکند. شاعر از بیقراری دل در راه عشق میگوید و اینکه عشق از او میخواهد از خودگذشته شود و به سوی روشنایی عشق قدم بردارد. در پایان، شاعر به افروختن چراغ عشق از آتش درونش دعوت میشود.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
غزل ۱۳۶ - بیجمال تو، ای جهان افروز
بیجمال تو، ای جهان افروز
چشم عشاق، تیره بیند روز ۱
دل به ایوان عشق بار نیافت
تا به کلی ز خود نکرد بروز ۲
در بیابان عشق پی نبرد
خانه پرورد لایجوز و یجوز ۳
چه بلا بود کان به من نرسید؟
زین دل جانگداز درداندوز ۴
عشق گوید مرا که: ای طالب
چاک زن طیلسان و خرقه بسوز ۵
دگر از فهم خویش قصه مخوان
قصه خواهی؟ بیا ز ما آموز ۶
بنشان، ای عراقی، آتش خویش
پس چراغی ز عشق ما افروز ۷
چشم عشاق، تیره بیند روز ۱
دل به ایوان عشق بار نیافت
تا به کلی ز خود نکرد بروز ۲
در بیابان عشق پی نبرد
خانه پرورد لایجوز و یجوز ۳
چه بلا بود کان به من نرسید؟
زین دل جانگداز درداندوز ۴
عشق گوید مرا که: ای طالب
چاک زن طیلسان و خرقه بسوز ۵
دگر از فهم خویش قصه مخوان
قصه خواهی؟ بیا ز ما آموز ۶
بنشان، ای عراقی، آتش خویش
پس چراغی ز عشق ما افروز ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۶۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۵ - کار ما، بنگر، که خام افتاد باز
گوهر بعدی:غزل ۱۳۷ - ساقی، ز شکر خنده شراب طرب انگیز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.