هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از عراقی، به زیبایی‌های معشوق و رابطه عاشق و معشوق می‌پردازد. شاعر از زبان تنگ معشوق، رخ زیبای او و تأثیرات عشق سخن می‌گوید. او از درد فراق و اشتیاق وصال می‌نالد و خود را به عناصری مانند آفتاب و آبگینه تشبیه می‌کند که تحت تأثیر معشوق قرار گرفته‌اند.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

غزل ۱۴۱ - نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش

نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش
نه به هر کسی نماید رخ خوب لاله رنگش ۱

لب لعل او نبوسد، به مراد، جز لب او
رخ خوب او نبیند به جز از دو چشم شنگش ۲

لب من رسیدی آخر ز لبش به کام روزی
شدی ار پدید وقتی اثر از دهان تنگش ۳

به من ار خدنگ غمزه فگند چه باک؟ لیکن
سپرش تن است، ترسم که بدور رسد خدنگش ۴

چو مرا نماند رنگی همه رنگ او گرفتم
که جهان مسخرم شد چو برآمدم به رنگش ۵

منم آفتاب از دل، که ز سنگ لعل سازم
منم آبگینه آخر، که کند خراب سنگش ۶

ز میان ما عراقی چو برون فتاد، حالی
پس ازین نمانده ما را سرآشتی و جنگش ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۴۹۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴۰ - بکشم به ناز روزی سر زلف مشک رنگش
گوهر بعدی:غزل ۱۴۲ - صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.