هوش مصنوعی:
شاعر در این غزل عاشقانه، از عشق و شیفتگی خود به معشوق میگوید و از زیباییهای او مانند موهای مشکی، لبهای لعل، چشمان شوخ و ابروان کمانی سخن میگوید. او از درد فراق و اشکهایش مینالد و آرزوی دیدار دوباره و وصال را دارد. شاعر از زبان تنگ معشوق که مانند شکر است یاد میکند و از غمزههای او که مانند تیر بر دل مینشیند سخن میگوید. در پایان، شاعر از آینهای بودن دلش میگوید که تصویر معشوق در آن نمایان نیست و با ناله از درد فراق مینالد.
رده سنی:
16+
متن شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
غزل ۱۴۰ - بکشم به ناز روزی سر زلف مشک رنگش
بکشم به ناز روزی سر زلف مشک رنگش
ندهم ز دست این بار، اگر آورم به چنگش ۱
سر زلف او بگیرم، لب لعل او ببوسم
به مراد، اگر نترسم ز دو چشم شوخ شنگش ۲
سخن دهان تنگش بود ار چه خوش، ولیکن
نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش ۳
چون نبات میگدازم، همه شب، در آب دیده
به امید آنکه یابم شکر از دهان تنگش ۴
بروم، ز چشم مستش نظری تمام گیرم
که بدان نظر ببینم رخ خوب لاله رنگش ۵
چو کمان ابروانش فکند خدنگ غمزه
چه کنم که جان نسازم سپر از پی خدنگش؟ ۶
زلبش عناب، یارب، چه خوش است!صلح اوخود
بنگر چگونه باشد؟ چو چنین خوش است جنگش ۷
دلم آینه است و در وی رخ او نمینماید
نفسی بزن، عراقی، بزدا به ناله زنگش ۸
ندهم ز دست این بار، اگر آورم به چنگش ۱
سر زلف او بگیرم، لب لعل او ببوسم
به مراد، اگر نترسم ز دو چشم شوخ شنگش ۲
سخن دهان تنگش بود ار چه خوش، ولیکن
نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش ۳
چون نبات میگدازم، همه شب، در آب دیده
به امید آنکه یابم شکر از دهان تنگش ۴
بروم، ز چشم مستش نظری تمام گیرم
که بدان نظر ببینم رخ خوب لاله رنگش ۵
چو کمان ابروانش فکند خدنگ غمزه
چه کنم که جان نسازم سپر از پی خدنگش؟ ۶
زلبش عناب، یارب، چه خوش است!صلح اوخود
بنگر چگونه باشد؟ چو چنین خوش است جنگش ۷
دلم آینه است و در وی رخ او نمینماید
نفسی بزن، عراقی، بزدا به ناله زنگش ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۹۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۹ - تماشا میکند هر دم دلم در باغ رخسارش
گوهر بعدی:غزل ۱۴۱ - نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.