هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و اندوه فراوان خود می‌گوید که دامانش را گرفته است. او از درد فراق یار و جفای روزگار رنج می‌برد و احساس می‌کند هیچ درمانی برای دردش وجود ندارد. با وجود گاه‌به‌گاه خندیدن، در عمق وجودش گریان است. امیدش به وصل یار کمرنگ شده و در تاریکی هجران گرفتار است. او از دوستانش طلب رحم می‌کند و از بخت بد خود شکایت دارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی مانند غم، اندوه، فراق و ناامیدی است که درک آن‌ها برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند یأس و درماندگی ممکن است برای سنین پایین‌تر نامناسب باشد.

غزل ۱۴۴ - باز غم بگرفت دامانم، دریغ

باز غم بگرفت دامانم، دریغ
سر برآورد از گریبانم دریغ ۱

غصه دم‌دم می‌کشم از جام غم
نیست جز غصه گوارانم، دریغ ۲

ابر محنت خیمه زد بر بام دل
صاعقه افتاد در جانم، دریغ ۳

مبتلا گشتم به درد یار خود
کس نداند کرد درمانم، دریغ ۴

در چنین جان کندنی کافتاده‌ام
چاره جز مردن نمی‌دانم، دریغ ۵

الغیاث! ای دوستان، رحمی کنید
کز فراق یار قربانم، دریغ ۶

جور دلدار و جفای روزگار
می‌کشد هر یک دگرسانم، دریغ ۷

گر چه خندم گاه گاهی همچو شمع
در میان خنده گریانم، دریغ ۸

صبح وصل او نشد روشن هنوز
در شب تاریک هجرانم، دریغ ۹

کار من ناید فراهم، تا بود
در هم این حال پریشانم، دریغ ۱۰

نیست امید بهی از بخت من
تا کی از دست تو درمانم؟ دریغ ۱۱

لاجرم خون خور، عراقی، دم به دم
چون نکردی هیچ فرمانم، دریغ ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۵۸۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴۳ - کردم گذری به میکده دوش
گوهر بعدی:غزل ۱۴۵ - حبذا عشق و حبذا عشاق
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.