هوش مصنوعی: شاعر از وجود خود و غم‌هایش خسته شده و مرگ را به سوی خود فرا می‌خواند. او از ناامیدی، تنهایی، و رنج‌های زندگی شکایت می‌کند و احساس می‌کند که هر راهی را برود با مشکل مواجه می‌شود. با این حال، او از دوست خود گله‌ای ندارد و تنها از دشمنان و نیرنگ‌هایشان شکایت می‌کند. این اشعار بیانگر دردهای درونی و روحی شاعر است.
رده سنی: 16+ متن حاوی مضامین عمیق عرفانی و روحی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، برخی مفاهیم مانند ناامیدی و مرگ ممکن است برای کودکان نامناسب باشد.

غزل ۱۵۰ - تنگ آمدم از وجود خود، تنگ

تنگ آمدم از وجود خود، تنگ
ای مرگ، به سوی من کن آهنگ ۱

بازم خر ازین غم فراوان
فریاد رسم ازین دل تنگ ۲

تا چند آخر امید یابیم؟
تا کی به امید بوی یا رنگ؟ ۳

کی بود که ز خود خلاص یابم
فارغ گردم ز نام و از ننگ؟ ۴

افتادم در خلاب محنت
افتان خیزان، چو لاشهٔ لنگ ۵

گر بر در دوست راه جویم
یک گام شود هزار فرسنگ ۶

ور جانب خود کنم نگاهی
در دیدهٔ من فتد دو صد سنگ ۷

ور در ره راستی روم راست
چون در نگرم، روم چو خرچنگ ۸

ور زانکه به سوی گل برم دست
آید همه زخم خار در چنگ ۹

دارم گله‌ها، ولی نه از دوست
از دشمن پر فسون و نیرنگ ۱۰

با دوست مرا همیشه صلح است
با خود بود، ار بود مرا جنگ ۱۱

این جمله شکایت از عراقی است
کو بر تن خود نگشت سرهنگ ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۴۵۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴۹ - گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاک
گوهر بعدی:غزل ۱۵۱ - در جام جهان نمای اول
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.