هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد جدایی و دوری از معشوق مینالد و به دنبال یافتن دلیل این دوری است. او عشق خود را بیگناه میداند و از بلاهایی که به خاطر این عشق متحمل شده، شکایت میکند. در نهایت، از معشوق میخواهد که به او رحم کند و دستش را بگیرد، زیرا احساس میکند که کاملاً درمانده و بیپناه شده است.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به رنج و بلاهای عشق نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۱۶۶ - من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟
من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟
نیک نزدیک بدم، دور چرا افتادم؟ ۱
چه گنه کرد دلم کز تو چنین دور افتاد؟
من چه کردم که ز وصل تو جدا افتادم؟ ۲
جرمم این دان که ز جان دوستترت میدارم
از پی دوستی تو به بلا افتادم ۳
حاصلم از غم عشق تو نه جز خون جگر
من بیچاره به عشق تو کجا افتادم؟ ۴
پایمردی کن و از روی کرم دستم گیر
که بشد کار من از دست و ز پا افتادم ۵
تا چه کردم، چه گنه بود، چه افتاد، چه شد؟
چه خطا رفت که در رنج و عنا افتادم؟ ۶
چند نالم ز عراقی؟ چه کند بیچاره؟
که درین واقعهٔ بد ز قضا افتادم ۷
نیک نزدیک بدم، دور چرا افتادم؟ ۱
چه گنه کرد دلم کز تو چنین دور افتاد؟
من چه کردم که ز وصل تو جدا افتادم؟ ۲
جرمم این دان که ز جان دوستترت میدارم
از پی دوستی تو به بلا افتادم ۳
حاصلم از غم عشق تو نه جز خون جگر
من بیچاره به عشق تو کجا افتادم؟ ۴
پایمردی کن و از روی کرم دستم گیر
که بشد کار من از دست و ز پا افتادم ۵
تا چه کردم، چه گنه بود، چه افتاد، چه شد؟
چه خطا رفت که در رنج و عنا افتادم؟ ۶
چند نالم ز عراقی؟ چه کند بیچاره؟
که درین واقعهٔ بد ز قضا افتادم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۱۳۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۵ - من باز ره خانهٔ خمار گرفتم
گوهر بعدی:غزل ۱۶۷ - اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.