هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق و فراق معشوق خود می‌نالد و از آرزوی دیدار و وصال او سخن می‌گوید. او از رنج فراق و اشتیاق به دیدار معشوق می‌گوید و از او می‌خواهد که بازگردد تا شادی و آرامش را در کنار او تجربه کند. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که تنها او را می‌خواهد و هیچ چیز دیگری را جایگزین او نمی‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و اصطلاحات شعری ممکن است برای سنین پایین‌تر پیچیده باشد.

غزل ۱۶۷ - اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم

اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم
زمانی با تو بنشینم، دمی در روی تو خندم ۱

درآ شاد از درم خندان که در پایت فشانم جان
مدارم بیش ازین گریان، بیا، کت آرزومندم ۲

چو با خود خوش نمی‌باشم، بیا ، تا با تو خوش باشم
چو مهر از خویش ببریدم، بیا، تا با تو پیوندم ۳

نیابی نزد مهجوران، نپرسی حال رنجوران
بیا، زان پیش کز عالم بکلی رخت بربندم ۴

بیا کز عشق روی تو شبی خون جگر خوردم
میزار از من بی‌دل، که سر در پایت افکندم ۵

مرا خوش دار، چون خود را به فتراک تو بر بستم
بیا، کز آرزوی تو دمی صد بار جان کندم ۶

ز لفظ دلربای تو به یک گفتار خوشنودم
ز وصل جان‌فزای تو به یک دیدار خرسندم ۷

وصالت، ای ز جان خوشتر، بیابم عاقبت روزی
ولی ار زنده بگذارد فراقت روزکی چندم ۸

وطن گاه دل خود را به جز روی تو نگزینم
تماشاگاه جسم و جان به جز روی تو نپسندم ۹

ز هستی عراقی هست بر پای دلم بندی
جمال خوب خود بنما، گشادی ده ازین بندم ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۴۵۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۶۶ - من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟
گوهر بعدی:غزل ۱۶۸ - در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.