هوش مصنوعی: شاعر در این متن از تجربه عرفانی و اتحاد با معشوق ازلی سخن می‌گوید. او در خلوتگاه عشق، از خود فانی شده و به وحدت با وجود مطلق رسیده است. این سفر روحانی با نمادهایی مانند خورشید وحدت، درِ سر ازل و محو شدن در آشیانه وحدت توصیف شده است.
رده سنی: 16+ محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامفهوم باشد.

غزل ۱۶۸ - در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم

در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم
از خود شدم مبرا، وانگه به خود رسیدم ۱

در خلوتی که ما را با دوست بود آنجا
گفتم به بی‌زبانی، بی گوش هم شنیدم ۲

خورشید وحدت اینک از مشرق وجودم
طالع شده است، ازان من چون ذره ناپدیدم ۳

باری، دری که هرگز بر کس نشد گشاده
سر ازل مرا داد، از لطف خود، کلیدم ۴

چون محو گشتم از خود همراه من عراقی
بر آشیان وحدت بی‌بال و پر پریدم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۴۷۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۶۷ - اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم
گوهر بعدی:غزل ۱۶۹ - در حسن رخ خوبان پیدا همه او دیدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.