هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد دوری و رنج عشق شکایت میکند و از معشوق میخواهد که به او رحم کند. او احساس میکند که در غم و اندوه غرق شده و از معشوق میخواهد که اجازه دهد نزد او باشد، حتی اگر مانند سگانی باشد که بر درگاهش میگردند. شاعر از بیتوجهی معشوق گلایه میکند و امیدوار است که نظری به او کند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر و تشبیهات (مانند 'چون سگان بر سر کویت گذرم') ممکن است برای سنین پایین نامناسب باشد.
غزل ۱۷۱ - تا کی از دست تو خونابه خورم؟
تا کی از دست تو خونابه خورم؟
رحمتی، کز غم خون شد جگرم ۱
لحظه لحظه بترم، دور از تو
دم به دم از غم تو زارترم ۲
نه همانا که درین واقعه من
از کف انده تو جان ببرم ۳
چه شود گر بگذری تا من
چون سگان بر سر کویت گذرم؟ ۴
آمدم بر درت از دوستیت
دشمن آسا مکن از در، بدرم ۵
دم به دم گرد درت خواهم گشت
تا مگر بر رخت افتد نظرم ۶
خود چنین غرقه به خون در، که منم
کی توانم که به رویت نگرم؟ ۷
تا من از خاک درت دور شدم
نامد از تو که بپرسی خبرم؟ ۸
کرمت نیز نگفت از سر لطف
که: غم کار عراقی بخورم ۹
رحمتی، کز غم خون شد جگرم ۱
لحظه لحظه بترم، دور از تو
دم به دم از غم تو زارترم ۲
نه همانا که درین واقعه من
از کف انده تو جان ببرم ۳
چه شود گر بگذری تا من
چون سگان بر سر کویت گذرم؟ ۴
آمدم بر درت از دوستیت
دشمن آسا مکن از در، بدرم ۵
دم به دم گرد درت خواهم گشت
تا مگر بر رخت افتد نظرم ۶
خود چنین غرقه به خون در، که منم
کی توانم که به رویت نگرم؟ ۷
تا من از خاک درت دور شدم
نامد از تو که بپرسی خبرم؟ ۸
کرمت نیز نگفت از سر لطف
که: غم کار عراقی بخورم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۰ - آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم؟
گوهر بعدی:غزل ۱۷۲ - چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.