هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد دوری از معشوق و ناتوانی خود می‌گوید. او از زندگی بدون معشوق ناراضی است و مرگ را بر چنین زندگی ترجیح می‌دهد. شاعر احساس درماندگی می‌کند و از غم و درد دنیا شکایت دارد.
رده سنی: 16+ متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه، ناامیدی و مرگ است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین یا نامناسب باشد. درک این مفاهیم نیاز به بلوغ عاطفی و فکری دارد.

غزل ۱۷۸ - جانا، نظری که ناتوانم

جانا، نظری که ناتوانم
بخشا، که به لب رسید جانم ۱

دریاب، که نیک دردمندم
بشتاب، که سخت ناتوانم ۲

من خسته که روی تو نبینم
آخر به چه روی زنده مانم؟ ۳

گفتی که: بمردی از غم ما
تعجیل مکن که اندر آنم ۴

اینک به در تو آمدم باز
تا بر سر کوت جان‌فشانم ۵

افسوس بود که بهر جانی
از خاک در تو بازمانم ۶

مردن به از آن که زیست باید
بی‌دوست به کام دشمنانم ۷

چه سود مرا ز زندگانی
چون از پی سود در زیانم؟ ۸

از راحت این جهان ندارم
جز درد دلی کزو بجانم ۹

بنهادم پای بر سر جان
زان دستخوش غم جهانم ۱۰

کاریم فتاده است مشکل
بیرون شد کار می‌ندانم ۱۱

درمانده شدم، که از عراقی
خود را به چه حیله وارهانم؟ ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۵۲۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۷۷ - ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم
گوهر بعدی:غزل ۱۷۹ - کجایی، ای دل و جانم، که از غم تو بجانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.