هوش مصنوعی: شاعر در این متن به بیان عشق و اشتیاق شدید خود به معشوق می‌پردازد. او آرزو می‌کند که بتواند دوباره با معشوق نشست و برخاست کند، سخنانش را بشنود و چهره‌اش را ببیند. شاعر با وجودی که خود را در خور معشوق نمی‌داند، از او می‌خواهد که او را بپذیرد و به سویش بیاید. او تأکید می‌کند که بدون امید به وصال معشوق، زندگی برایش ارزشی ندارد و معشوق را مایه تسکین و آرامش خود می‌داند.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

غزل ۱۸۳ - شود میسر و گویی که در جهان بینم؟

شود میسر و گویی که در جهان بینم؟
که باز با تو دمی شادمانه بنشینم؟ ۱

به گوش دل سخن دلگشای تو شنوم؟
به چشم جان رخ راحت فزای تو بینم؟ ۲

اگر چه در خور تو نیستم، قبولم کن
اگر بدم و اگر نیک، چون کنم؟ اینم ۳

به سوی من گذری کن، که سخت مشتاقم
به حال من نظری کن که، سخت مسکینم ۴

ز بود من اثری در جهان نبودی، گر
امید وصل ندادی همیشه تسکینم ۵

بدان خوشم که مرا جان به لب رسید، آری
ازان سبب دو لب توست جان شیرینم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۴۶۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۸۲ - شاید که به درگاه تو عمری بنشینم
گوهر بعدی:غزل ۱۸۴ - نیست کاری به آنم و اینم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.