هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از دوری از معشوق و رنج ناشی از این جدایی مینالد. او از روزهای روشن با معشوق یاد میکند و اکنون خود را در تاریکی و اندوه میبیند. شعر پر از احساس غم و اندوه است و شاعر آرزوی بازگشت به روزهای خوش گذشته را دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل احساسات عمیق و غمگینانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۹۰ - افسوس! که باز از در تو دور بماندیم
افسوس! که باز از در تو دور بماندیم
هیهات! که از وصل تو مهجور بماندیم ۱
گشتیم دگر باره به کام دل دشمن
کز روی تو، ای دوست، چنین دور بماندیم ۲
ماتم زدگانیم، بیا، زار بگرییم
بر بخت بد خویش، که از سور بماندیم ۳
خورشید رخت بر سر ما سایه نیفکند
بی روز رخت در شب دیجور بماندیم ۴
از بوی خوشت زندگیی یافته بودیم
واکنون همه بیبوی تو رنجور بماندیم ۵
روشن نشد این خانهٔ تاریک دل ما
از شمع رخت، تا همه بینور بماندیم ۶
ناخورده یکی جرعه ز جام می وصلت
بنگر، چو عراقی، همه مخمور بماندیم ۷
هیهات! که از وصل تو مهجور بماندیم ۱
گشتیم دگر باره به کام دل دشمن
کز روی تو، ای دوست، چنین دور بماندیم ۲
ماتم زدگانیم، بیا، زار بگرییم
بر بخت بد خویش، که از سور بماندیم ۳
خورشید رخت بر سر ما سایه نیفکند
بی روز رخت در شب دیجور بماندیم ۴
از بوی خوشت زندگیی یافته بودیم
واکنون همه بیبوی تو رنجور بماندیم ۵
روشن نشد این خانهٔ تاریک دل ما
از شمع رخت، تا همه بینور بماندیم ۶
ناخورده یکی جرعه ز جام می وصلت
بنگر، چو عراقی، همه مخمور بماندیم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۵۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۹ - ما دگرباره توبه بشکستیم
گوهر بعدی:غزل ۱۹۱ - گر چه ز جهان جوی نداریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.