هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و انتظار کشیدن برای معشوق سخن میگوید. او از تنهایی و دلتنگی خود مینالد و از معشوق میخواهد که به وعدههای خود عمل کند و به دیدارش بیاید. شاعر تمام جهان را در وجود معشوق میبیند و هیچ کس جز او در دل و نظرش جای ندارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
غزل ۲۸۸ - بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟ ۱
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی ۲
گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو
من به جان آمدم، اینک تو چرا مینایی؟ ۳
بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال
عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی ۴
همه عالم به تو میبینم و این نیست عجب
به که بینم؟ که تویی چشم مرا بینایی ۵
پیش ازین گر دگری در دل من میگنجید
جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی ۶
جز تو اندر نظرم هیچ کسی میناید
وین عجب تر که تو خود روی به کس ننمایی ۷
گفتی: «از لب بدهم کام عراقی روزی»
وقت آن است که آن وعده وفا فرمایی ۸
گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟ ۱
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی ۲
گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو
من به جان آمدم، اینک تو چرا مینایی؟ ۳
بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال
عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی ۴
همه عالم به تو میبینم و این نیست عجب
به که بینم؟ که تویی چشم مرا بینایی ۵
پیش ازین گر دگری در دل من میگنجید
جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی ۶
جز تو اندر نظرم هیچ کسی میناید
وین عجب تر که تو خود روی به کس ننمایی ۷
گفتی: «از لب بدهم کام عراقی روزی»
وقت آن است که آن وعده وفا فرمایی ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۱۸۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۸۷ - ای ربوده دلم به رعنایی
گوهر بعدی:غزل ۲۸۹ - بیا، که بیتو به جان آمدم ز تنهایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.