هوش مصنوعی: شاعر در این متن از درد هجران و جدایی از یار دورانش می‌نالد. او از ناپایداری دنیا و پشیمانی‌های ناگهانی می‌گوید و احساس تنهایی و بی‌پناهی خود را بیان می‌کند. شاعر به بی‌وفایی یارش اشاره کرده و از جفاهای او شکایت می‌کند. در نهایت، درد دوری و تأثیر آن بر جانش را توصیف می‌نماید.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غمگین است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۵۲ - پس از چندی کند یک لحظه با من یار دورانش

پس از چندی کند یک لحظه با من یار دورانش
که داغ تازه‌ای بگذاردم بر دل ز هجرانش ۱

پس از عمری که می‌گردد به کامم یک نفس گردون
نمی‌دانم که می‌سازد؟ همان ساعت پشیمانش ۲

چو از هم آشیان افتاد مرغی دور و تنها شد
بود کنج قفس خوشتر ز پرواز گلستانش ۳

ز بی‌تابی همی جویم ز هر کس چارهٔ دردی
که می‌دانم فرو می‌ماند افلاطون ز درمانش ۴

دلش سخت است و پیمان سست از آن بی‌مهر سنگین‌دل
نبودم شکوه‌ای گر چون دلش می‌بود پیمانش ۵

به من گفتی که جور من نهان می‌دار از مردم
تو هم نوعی جفا می‌کن که بتوان داشت پنهانش ۶

تن هاتف نزار از درد دوری دیدی و دردا
ندانستی که هجرانت چها کرده است با جانش ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۵۴۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۱ - دانی که دلبر با دلم چون کرد و من چون کردمش
گوهر بعدی:غزل ۵۳ - سرو قدی که بود دیدهٔ دلها به رهش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.