هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق ناکام و فراق یار می‌گوید. او با وجود صبر و تحمل، از دیدن معشوق محروم مانده و با حسرت از گلستان عشق دور شده است. شاعر از ناشکیبایی و بی‌تابی خود می‌گوید و آرزوی دیدار معشوق را دارد. او از رنج فراق و ناکامی در عشق سخن می‌گوید و به دنبال آزادی از قیدوبندهای زندگی شهری است. در نهایت، شاعر به یاد قامت و زیبایی معشوق می‌افتد و غمگین می‌شود.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.

غزل ۸۶ - صبوری کردم و بستم نظر از ماه سیمایی

صبوری کردم و بستم نظر از ماه سیمایی
که دارد چون من بیتاب هر سو ناشکیبایی ۱

به حسرت زین گلستان با صد افغان رفتم و بردم
به دل داغ فراق لاله‌رویی سرو بالایی ۲

به ناکامی دو روز دیگر از کوی تو خواهم شد
به چشم لطف بین سوی من امروزی و فردایی ۳

به کام دل چو با اغیار می نوشی به یاد آور
ز ناکامی از خون جگر پیمانه پیمایی ۴

به جان از تنگنای شهر بند عقل آمد دل
جنونی از خدا می‌خواهم و دامان صحرایی ۵

به پای سرو و گل در باغ هاتف نالد و گرید
به یاد قامت رعنایی و رخسار زیبایی ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۵۲۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۵ - دو چشمم خون فشان از دوری آن دلستانستی
گوهر بعدی:غزل ۸۷ - من پس از عزت و حرمت شدم ار خار کسی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.