هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از شب و غم دوری از دوست می‌گوید و اشک‌هایش را به سیخ‌هایی تشبیه می‌کند که پاره‌های جگرش بر آن‌ها قرار دارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و غمگین در شعر وجود دارد که درک آن‌ها برای سنین پایین‌تر دشوار است. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده مانند 'سیخی که پارهٔ جگر بر سر اوست' نیاز به بلوغ فکری دارد.

رباعی ۱۱۱ - شب آمد و باز رفتم اندر غم دوست

شب آمد و باز رفتم اندر غم دوست
هم بر سر گریه‌ای که چشمم را خوست ۱

از خون دلم هر مژه‌ای پنداری
سیخیست که پارهٔ جگر بر سر اوست ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
کانال گوهرین در ایتا
۴۷۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:رباعی ۱۱۰ - دنیا به جوی وفا ندارد ای دوست
گوهر بعدی:رباعی ۱۱۲ - عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.