هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و از دوری و فراق شکایت میکند. شاعر از معشوق میخواهد که به او توجه کند و از بخت خوابآلود خود میگوید که امیدوار است با دیدن روی معشوق بیدار شود. همچنین، شاعر از دوستان میخواهد که دلدار را از حال او آگاه کنند و از خدا میخواهد که خواستههایش برآورده شود. در پایان، شاعر به شاه و ثناخوانی او اشاره میکند و آرزو میکند که خاک ایوان او را ببوسد.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی دارد.
غزل ۱۲ - ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
ای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شما
آبِروی خوبی از چاه زَنَخدان شما ۱
عزم دیدار تو دارد جانِ بر لب آمده
باز گردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟ ۲
کَس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
بِه که نفروشند مستوری به مستان شما ۳
بخت خوابآلود ما بیدار خواهد شد مگر
زان که زد بر دیده آبی، روی رخشان شما ۴
با صبا همراه بفرست از رخت گل دستهای
بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما ۵
عمرتان باد و مراد ای ساقیانِ بزمِ جم
گرچه جام ما نشد پُر مِی به دوران شما ۶
دل خرابی میکند، دلدار را آگه کنید
زینهار ای دوستان، جان من و جان شما ۷
کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند؟
خاطر مجموع ما، زلف پریشان شما ۸
دور دار از خاک و خون دامن، چو بر ما بگذری
کَاندَر این ره کشته بسیارند، قربان شما ۹
میکند حافظ دعایی، بشنو، آمینی بگو
روزی ما باد لعل شَکَّرافشان شما ۱۰
ای صبا با ساکنانِ شهرِ یزد از ما بگو
کِای سر حقناشناسان گوی چوگان شما ۱۱
گرچه دوریم از بساط قُرب، همّت دور نیست
بندهٔ شاه شماییم و ثناخوان شما ۱۲
ای شَهنشاه بلند اختر، خدا را همّتی
تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما ۱۳
آبِروی خوبی از چاه زَنَخدان شما ۱
عزم دیدار تو دارد جانِ بر لب آمده
باز گردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟ ۲
کَس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
بِه که نفروشند مستوری به مستان شما ۳
بخت خوابآلود ما بیدار خواهد شد مگر
زان که زد بر دیده آبی، روی رخشان شما ۴
با صبا همراه بفرست از رخت گل دستهای
بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما ۵
عمرتان باد و مراد ای ساقیانِ بزمِ جم
گرچه جام ما نشد پُر مِی به دوران شما ۶
دل خرابی میکند، دلدار را آگه کنید
زینهار ای دوستان، جان من و جان شما ۷
کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند؟
خاطر مجموع ما، زلف پریشان شما ۸
دور دار از خاک و خون دامن، چو بر ما بگذری
کَاندَر این ره کشته بسیارند، قربان شما ۹
میکند حافظ دعایی، بشنو، آمینی بگو
روزی ما باد لعل شَکَّرافشان شما ۱۰
ای صبا با ساکنانِ شهرِ یزد از ما بگو
کِای سر حقناشناسان گوی چوگان شما ۱۱
گرچه دوریم از بساط قُرب، همّت دور نیست
بندهٔ شاه شماییم و ثناخوان شما ۱۲
ای شَهنشاه بلند اختر، خدا را همّتی
تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۹۳۲
این گوهر را بشنوید
خوانش
خوانش
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱ - ساقی به نور باده برافروز جام ما
گوهر بعدی:غزل ۱۳ - میدمد صبح و کله بست سحاب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.