هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و فراق سخن می‌گوید و از درد دوری معشوق و رنج‌های عاطفی خود می‌نالد. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگی خود می‌گوید و از غم و اندوهی که در دل دارد، سخن می‌راند. شاعر همچنین به مفاهیمی مانند عشق، فراق، و جستجوی معشوق اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌های عاطفی دارد. همچنین، زبان شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۵۴ - ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است ۱

به یاد لعل تو و چشم مست میگونت
ز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است ۲

ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است ۳

حکایت لب شیرین کلام فرهاد است
شکنج طره ی لیلی مقام مجنون است ۴

دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است ۵

ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
که رنج خاطرم از جور دور گردون است ۶

از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحون است ۷

چگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیار که از اختیار بیرون است ۸

ز بی خودی طلب یار می‌کند حافظ
چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۸۳۸
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۳ - منم که گوشه ی میخانه خانقاه من است
گوهر بعدی:غزل ۵۵ - خم زلف تو دام کفر و دین است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.