هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن می‌گوید و از تأثیرات عمیق عشق و جمال او بر خود و دیگران می‌نالد. شاعر از دام عشق، سحر چشمان معشوق و علم پیچیده‌ی عشق صحبت می‌کند و هشدار می‌دهد که از فریب‌های عشق نباید غافل شد.
رده سنی: 16+ این متن شامل مفاهیم عمیق عشق و عرفان است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده‌ی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد.

غزل ۵۵ - خم زلف تو دام کفر و دین است

خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین است
ز کارستانِ او یک شمه این است ۱

جمالت مُعجِزِ حُسن است لیکن
حدیثِ غمزه‌ات سحرِ مبین است ۲

ز چشمِ شوخِ تو جان کی توان برد؟
که دایم با کمان اندر کمین است ۳

بر آن چشمِ سیه صد آفرین باد
که در عاشق کُشی سِحرآفرین است ۴

عجب عِلمیست عِلم هیئت عشق
که چرخِ هشتمش، هفتم زمین است ۵

تو پنداری که بدگو رفت و جان برد؟
حسابش با کرام الکاتبین است ۶

مشو حافظ ز کیدِ زلفش ایمن
که دل برد و کنون در بندِ دین است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۸۰۲
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۴ - ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
گوهر بعدی:غزل ۵۶ - دل سراپرده ی محبت اوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.