هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساس بیزاری از خود به دلیل عشق به معشوق سخن میگوید. او از گناهان خود پشیمان است و طلب بخشش میکند، اما همچنان تحت تأثیر شکنجههای عشق و زلف معشوق قرار دارد. شاعر به شرمساری خود اعتراف میکند و میپذیرد که سزاوار رنجش است. او همچنین از بیقراری و بیلنگری خود در دریای عشق میگوید و آرزوی رسیدن به کنار معشوق را دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۹۰ - چنین که من ز تو خود را نمودهام بیزار
چنین که من ز تو خود را نمودهام بیزار
نعوذبالله اگر افتدم به تو سرو کار ۱
هزار جان به جسد آیدم اگر روزی
کشی به قدر گناه انتقام از من زار ۲
بسی نماند که از کردههای من باشی
تو در تعرض و من در مقام استغفار ۳
به شرمساری انگار عاشقی چکنم
اگر شکنجه زلفت ز من کشد اقرار ۴
سزای سرکشی من بس است این که چو شمع
اگر تو خندی و من سوز دل کنم اظهار ۵
هزار بار ز بیلنگری ز جا رفتم
ز بحر عاشقیم تا شد آرزوی کنار ۶
اگر دگر سر تسخیر محتشم داری
همین بس است که یک عشوهاش کنی در کار ۷
نعوذبالله اگر افتدم به تو سرو کار ۱
هزار جان به جسد آیدم اگر روزی
کشی به قدر گناه انتقام از من زار ۲
بسی نماند که از کردههای من باشی
تو در تعرض و من در مقام استغفار ۳
به شرمساری انگار عاشقی چکنم
اگر شکنجه زلفت ز من کشد اقرار ۴
سزای سرکشی من بس است این که چو شمع
اگر تو خندی و من سوز دل کنم اظهار ۵
هزار بار ز بیلنگری ز جا رفتم
ز بحر عاشقیم تا شد آرزوی کنار ۶
اگر دگر سر تسخیر محتشم داری
همین بس است که یک عشوهاش کنی در کار ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۲۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۸۹ - بر مه روی تو خط مشگ بار
گوهر بعدی:غزل ۲۹۱ - تا شده ای گل به تو اغیار یار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.