هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق عمیق و پایدار خود به معشوق سخن میگوید، با وجود رنجها و آزارهایی که از او دیده، هنوز به او وفادار است. او از اشکهای الماسگونهاش میگوید و این که همچنان بذر مهر معشوق را در سینه میکارد. شاعر تأکید میکند که غم و عشق او هرگز از او دور نمیشوند و مانند آشنایی هستند که بیگانه نخواهند شد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، پرداختن به موضوع رنج و غم نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۳۰۱ - عشق کهن به کوی تو میآردم هنوز
عشق کهن به کوی تو میآردم هنوز
واندر صف سگان تو میداردم هنوز ۱
با آن که برده ترک توام حدت از سرشک
الماس ریزه از مژه میباردم هنوز ۲
زو دست قطع اشگ که دهقان روزگار
درسینه تخم مهر تو میکاردم هنوز ۳
آزرد جانم از تو ز آزارهای پیش
جان سازمش نثار گر آزاردم هنوز ۴
غم که دور از من دیوانه نگردد هرگز
آشنائیست که بیگانه نگردد هرگز ۵
واندر صف سگان تو میداردم هنوز ۱
با آن که برده ترک توام حدت از سرشک
الماس ریزه از مژه میباردم هنوز ۲
زو دست قطع اشگ که دهقان روزگار
درسینه تخم مهر تو میکاردم هنوز ۳
آزرد جانم از تو ز آزارهای پیش
جان سازمش نثار گر آزاردم هنوز ۴
غم که دور از من دیوانه نگردد هرگز
آشنائیست که بیگانه نگردد هرگز ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۴۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۰ - شطرنج صحبت من و آن مایهٔ سرور
گوهر بعدی:غزل ۳۰۲ - زهی ربوده لعل تو صد فسون پرداز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.