هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلباختگی خود سخن میگوید. او شب را با یاد معشوق سپری کرده و حتی در خواب نیز از فکر او رهایی ندارد. درد فراق و سوز عشق، جانش را میسوزاند و خیال معشوق، آرامش را از او گرفته است. شاعر تأکید میکند که هرکس رازهای عشق را بداند، دیوانه خواهد شد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای شعری ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
غزل ۳۰۹ - دوش گر بزمم گذر کرد آن مه مجلس فروز
دوش گر بزمم گذر کرد آن مه مجلس فروز
روشنی بیرون نرفت از خانهٔ من تا به روز ۱
دیشب از شست خیالش ناوکی خوردم به خواب
روز چون شد خورد بر جانم خدنگ سینهسوز ۲
دیدمش در خواب کاتش میزند در خانهام
چون شدم بیدار دیدم آه خود را خانه سوز ۳
دوش گستاخانه زلفش را گرفتم در خیال
دستم از دهشت چو بید امروز میلرزد هنوز ۴
هرکه آگاه از رموز عشق شد دیوانه گشت
محتشم گر عاقلی کس را میاموز این رموز ۵
روشنی بیرون نرفت از خانهٔ من تا به روز ۱
دیشب از شست خیالش ناوکی خوردم به خواب
روز چون شد خورد بر جانم خدنگ سینهسوز ۲
دیدمش در خواب کاتش میزند در خانهام
چون شدم بیدار دیدم آه خود را خانه سوز ۳
دوش گستاخانه زلفش را گرفتم در خیال
دستم از دهشت چو بید امروز میلرزد هنوز ۴
هرکه آگاه از رموز عشق شد دیوانه گشت
محتشم گر عاقلی کس را میاموز این رموز ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۲۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۸ - ناصحا از سر بالین من این پند ببر
گوهر بعدی:غزل ۳۱۰ - دوش سرگرم از وثاق آن کوکب گیتی فروز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.