هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و دلباختگی خود به معشوق سخن میگوید و خود را همچون آهوی اسیر و داغدار توصیف میکند. او از انتظار و فراق شکایت دارد و آرزو میکند که معشوق به او ترحم کند.
رده سنی:
15+
این متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۵۲۲ - ای همچو آهوان دلم دم شکار تو
ای همچو آهوان دلم دم شکار تو
جانها فدای آهوی مردم شکار تو ۱
تا آهوان چشم تو رفتند از نظر
چشمم سفید شد به ره انتظار تو ۲
آهوی دشت از تو به کام و من اسیر
در شهر مانده همچو سگان داغدار تو ۳
حقاکه گر به خاک برابر کنی مرا
یک ذره بردلم ننشیند غبار تو ۴
نبود غریب اگر به ترحم نظر کنی
بر محتشم که هست غریب دیار تو ۵
جانها فدای آهوی مردم شکار تو ۱
تا آهوان چشم تو رفتند از نظر
چشمم سفید شد به ره انتظار تو ۲
آهوی دشت از تو به کام و من اسیر
در شهر مانده همچو سگان داغدار تو ۳
حقاکه گر به خاک برابر کنی مرا
یک ذره بردلم ننشیند غبار تو ۴
نبود غریب اگر به ترحم نظر کنی
بر محتشم که هست غریب دیار تو ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۲۱ - صیدی که لعب عشق فکندش به بند تو
گوهر بعدی:غزل ۵۲۳ - زهی بالا بلندان سر به پیش از اعتدال تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.