هوش مصنوعی: شاعر در این متن از ناامیدی و دل‌تنگی خود می‌گوید، از دوست و یاری که او را رها کرده است. او از رنج‌های عشق و زندگی رندانه سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که حتی تقوا و پرهیزگاری نیز در نهایت به رندی شهره شده است. متن پر از حس غم و اندوه است و شاعر از وضعیت خود و دوری از معشوق شکایت دارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی مفاهیم مانند رندی و انتقادهای اجتماعی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

غزل ۱۱ - نگشود مرا ز یاریت کار

نگشود مرا ز یاریت کار
دست از دلم ای رفیق! بردار ۱

گرد رخ من، ز خاک آن کوست
ناشسته مرا به خاک بسپار ۲

رندیست ره سلامت ای دل!
من کرده‌ام استخاره، صد بار ۳

سجادهٔ زهد من، که آمد
خالی از عیب و عاری از عار ۴

پودش، همگی ز تار چنگ است
تارش، همگی ز پود زنار ۵

خالی شده کوی دوست از دوست
از بام و درش، چه پرسی اخبار؟ ۶

کز غیر صدا جواب ناید
هرچند کنی سؤال تکرار ۷

گر می‌پرسی کجاست دلدار؟
آید ز صدا کجاست دلدار؟ ۸

از بهر فریب خلق، دامی است
هان! تا نشوی بدان گرفتار ۹

افسوس که تقوی بهائی
شد شهره به رندی آخر کار ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۵۳۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۰ - عهد جوانی گذشت، در غم بود و نبود
گوهر بعدی:غزل ۱۲ - آتش به جانم افکند، شوق لقای دلدار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.