خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از ناامیدی و بی‌توجهی معشوق نسبت به خود سخن می‌گوید. او از تلاش‌های بی‌ثمر خود برای جلب توجه معشوق و بی‌تفاوتی او در برابر اشک‌ها و التماس‌هایش می‌نالد. همچنین، از مقاومت معشوق در برابر احساساتش و بی‌تأثیری تلاش‌هایش برای نزدیک شدن به او شکایت می‌کند. در نهایت، شاعر از خداوند می‌خواهد که آن جوان دلاور را حفظ کند، چرا که او از تیرهای آه دیگران هراسی ندارد.

این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده‌ی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد تا به درستی درک شود.

مشاهده کامل

غزل ۱۳۹ - رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد

رو بر رَهَش نهادم و بر من گذر نکرد
صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد ۱

سیلِ سرشک ما ز دلش کین به در نَبُرد
در سنگِ خاره قطرهٔ باران اثر نکرد ۲

یا رب تو آن جوانِ دلاور نگاه‌دار
کز تیرِ آهِ گوشه‌نشینان حذر نکرد ۳

ماهی و مرغْ دوش ز افغانِ من نَخُفت
وان شوخْ‌دیده بین که سر از خواب برنکرد ۴

می‌خواستم که میرَمَش اندر قدم چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیمِ سحر نکرد ۵

جانا کدام سنگدلِ بی‌کفایت است
کاو پیشِ زخمِ تیغِ تو جان را سپر نکرد؟ ۶

کِلکِ زبان‌بریدهٔ حافظ در انجمن
با کس نگفت رازِ تو تا تَرکِ سر نکرد ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۳۸ - یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
گوهر بعدی:غزل ۱۴۰ - دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.