هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و پرستشآمیز است که در آن شاعر با استفاده از استعارههای زیبا مانند آفتاب، ماه، سایه و نور، به توصیف معشوق و جمال او میپردازد. شاعر معشوق را بهعنوان منبع نور و زیبایی میستاید و تأثیر وجود او را بر جهان هستی بیان میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۵۲ - زهی ز طرهٔ تو آفتاب در سایه
زهی ز طرهٔ تو آفتاب در سایه
به پیش پرتو روی تو ماه و خور سایه ۱
هوای عشق تو را مهر و ماه چون ذره
درخت لطف تو را هر دو کون در سایه ۲
بنزد عقل چو خورشید روشن است که نیست
کسی به قامت و بالای تو مگر سایه ۳
چو سایه بر من بینور افگنی گویند
که آفتاب فگندست سایه بر سایه ۴
چنان گرفت جهان نور آفتاب رخت
که بر زمین نفتد بعد ازین دگر سایه ۵
چو تاب مهر تو چون ریسمان گرفت بدل
چو شمع نور شد از پای تا به سر سایه ۶
ز تاب و پرتو رویت در آب و خاک کند
گر آفتاب نباشد همان اثر سایه ۷
چو خواست کز من شیرین سخن بر آرد شور
نبات خط تو افگند بر شکر سایه ۸
چه گردنان که کله زیر پایت اندازند
چو افگند سر زلف تو بر کمر سایه ۹
ز بهر آنکه نهی پای بر گهر در راه
چو آفتاب کند خاک را گهر سایه ۱۰
ز روز اول هستند روشن و تاریک
ز روی و موی تو گر آفتاب و گر سایه ۱۱
به اعتدال شود چون هوای فصل ربیع
اگر بیفگنی از لطف بر سقر سایه ۱۲
تو آفتاب جمالی و لطف تو چون ابر
که او دریغ ندارد ز خشک و تر سایه ۱۳
تو آفتاب زمینی وگر خوهی ندهد
به آسمان و به ماه از تو زیب و فر سایه ۱۴
ز پرتو تو چو خورشید ذره را باشد
مدام در شب تاریک جلوهگر سایه ۱۵
ز تاب مهر تو در روی ذرههای حقیر
چو آفتاب کند بعد ازین نظر سایه ... ۱۶
به پیش پرتو روی تو ماه و خور سایه ۱
هوای عشق تو را مهر و ماه چون ذره
درخت لطف تو را هر دو کون در سایه ۲
بنزد عقل چو خورشید روشن است که نیست
کسی به قامت و بالای تو مگر سایه ۳
چو سایه بر من بینور افگنی گویند
که آفتاب فگندست سایه بر سایه ۴
چنان گرفت جهان نور آفتاب رخت
که بر زمین نفتد بعد ازین دگر سایه ۵
چو تاب مهر تو چون ریسمان گرفت بدل
چو شمع نور شد از پای تا به سر سایه ۶
ز تاب و پرتو رویت در آب و خاک کند
گر آفتاب نباشد همان اثر سایه ۷
چو خواست کز من شیرین سخن بر آرد شور
نبات خط تو افگند بر شکر سایه ۸
چه گردنان که کله زیر پایت اندازند
چو افگند سر زلف تو بر کمر سایه ۹
ز بهر آنکه نهی پای بر گهر در راه
چو آفتاب کند خاک را گهر سایه ۱۰
ز روز اول هستند روشن و تاریک
ز روی و موی تو گر آفتاب و گر سایه ۱۱
به اعتدال شود چون هوای فصل ربیع
اگر بیفگنی از لطف بر سقر سایه ۱۲
تو آفتاب جمالی و لطف تو چون ابر
که او دریغ ندارد ز خشک و تر سایه ۱۳
تو آفتاب زمینی وگر خوهی ندهد
به آسمان و به ماه از تو زیب و فر سایه ۱۴
ز پرتو تو چو خورشید ذره را باشد
مدام در شب تاریک جلوهگر سایه ۱۵
ز تاب مهر تو در روی ذرههای حقیر
چو آفتاب کند بعد ازین نظر سایه ... ۱۶
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۴۰
۴۷۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱ - ای ز عکس روی تو چون مه منور آینه
گوهر بعدی:شماره ۵۳ - ای دل بنه سر و مکش از کوی یار پای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.