هوش مصنوعی: شاعر در این غزل عاشقانه، از عشق و اشتیاق خود به معشوق می‌گوید و از زیبایی‌های او مانند مژگان، پیکان ابرو، زلف پریشان و لعل خندانش سخن می‌گوید. او از درد فراق و ناکامی در عشق شکایت دارد و آرزو می‌کند که روزی به وصال معشوق برسد.
رده سنی: 16+ متن شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.

غزل ۱۱ - من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو را

من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو را
کی توانم برکشید از سینه پیکان تو را ۱

گر بدینسان نرگس مست تو ساغر می‌دهد
هوشیاری مشکل است البته مستان تو را ۲

وعده فردای زاهد قسمت امروز نیست
بهر حور از دست نتوان داد دامان تو را ۳

جز سر زلف پریشانت نمی‌بینم کسی
کاو به خاطر آورد خاطر پریشان تو را ۴

ای دریغ از تیغ ابرویت که خون غیر ریخت
سالها بیهوده رفتم خاک میدان تو را ۵

هرگز از جیب فلک سر بر نیارد آفتاب
صبح‌دم بیند اگر چاک گریبان تو را ۶

دامن آفاق را پر عنبر سارا کنند
گر بر افشانند زلف عنبر افشان تو را ۷

چشم گریان مرا از گریه نتوان منع کرد
تا به کام دل نبوسم لعل خندان تو را ۸

آه سوزان را فروغی اندکی آهسته تر
ترسم آسیبی رسد شمع شبستان تو را ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۷۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۰ - گر در شمار آرم شبی نام شهیدان تو را
گوهر بعدی:غزل ۱۲ - دوش به خواب دیده‌ام روی ندیدهٔ تو را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.