هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق نافرجام و رنجهای روحی خود میگوید. او از بیوفایی معشوق و تأثیرات ویرانگر این عشق بر جانش سخن میراند و احساس میکند که فریادهایش بیاثر ماندهاند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیدهای است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال دشوار خواهد بود. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۴۶ - فریاد که رفت خونم از یاد
فریاد که رفت خونم از یاد
چون دیده به روی قاتل افتاد ۱
فرزند بشر بدین روش نیست
حوری بچهای تو یا پریزاد ۲
آتش به درون من کسی زد
کز خانه تو را برون فرستاد ۳
تا طرهٔ پرشکن گشادی
عشقم گرهی ز کار نگشاد ۴
تا دانهٔ خال تو برآید
بس خرمن جان من که رفت برباد ۵
بر بست به راستی میان را
در بندگی تو سرو آزاد ۶
عشق تو حریف سخت پیمان
عهد تو بنای سست بنیاد ۷
سر رشتهٔ کین ندادی از دست
ویرانهٔ دل نکردی آباد ۸
من بودم و نالهٔ فروغی
آن هم اثری نکرد فریاد ۹
چون دیده به روی قاتل افتاد ۱
فرزند بشر بدین روش نیست
حوری بچهای تو یا پریزاد ۲
آتش به درون من کسی زد
کز خانه تو را برون فرستاد ۳
تا طرهٔ پرشکن گشادی
عشقم گرهی ز کار نگشاد ۴
تا دانهٔ خال تو برآید
بس خرمن جان من که رفت برباد ۵
بر بست به راستی میان را
در بندگی تو سرو آزاد ۶
عشق تو حریف سخت پیمان
عهد تو بنای سست بنیاد ۷
سر رشتهٔ کین ندادی از دست
ویرانهٔ دل نکردی آباد ۸
من بودم و نالهٔ فروغی
آن هم اثری نکرد فریاد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۴۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۵ - دل در اندیشهٔ آن زلف گره گیر افتاد
گوهر بعدی:غزل ۱۴۷ - تا دلم در خم آن زلف سیهنام افتاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.