هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غنایی، بیانگر درد و رنج عاشقی است که در دام عشق گرفتار شده است. شاعر از عشق به معشوقی با زلف سیاه و چشمهای فتنهانگیز سخن میگوید و از ناکامیها و حسرتهای خود مینالد. او از مستی و میگساری نیز سخن میگوید که گویی راهی برای فرار از این درد است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل موضوعات عاشقانه پیچیده، حسرت و ناکامی، و اشاره به میگساری است که برای درک و تجربهی بهتر، به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. این موضوعات ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد.
غزل ۱۴۷ - تا دلم در خم آن زلف سیهنام افتاد
تا دلم در خم آن زلف سیهنام افتاد
چون غریبی است که در کشمکش شام افتاد ۱
سر ناکامی دل باختگان دانستم
تا مرا کار بدان دلبر خودکام افتاد ۲
چه کنم گر نکنم پیروی باد صبا
که میان من و او کار به پیغام افتاد ۳
نظر از روشنی شمس و قمر پوشیدم
تا نگاهش به من تیره سرانجام افتاد ۴
همه از فتنهٔ ایام ز پا افتادند
فتنهٔ چشم سیاهش پی ایام افتاد ۵
آن که هرگز قدمی از پی ناموس نرفت
بر سر کوی خرابات نکونام افتاد ۶
این همه باده که مستان سبو کش زدهاند
جرعهاش بود که از لعل تو در جام افتاد ۷
ریخت تا دام سر زلف تو بر دانهٔ خال
میخورم حسرت مرغی که در این دام افتاد ۸
میگساری که لب و چشم تو بیند، داند
که چرا از نظرم شکر و بادام افتاد ۹
نامه گر سوخت ز تحریر فروغی نه عجب
که ز تفسیر غمت شعله در اقلام افتاد ۱۰
چون غریبی است که در کشمکش شام افتاد ۱
سر ناکامی دل باختگان دانستم
تا مرا کار بدان دلبر خودکام افتاد ۲
چه کنم گر نکنم پیروی باد صبا
که میان من و او کار به پیغام افتاد ۳
نظر از روشنی شمس و قمر پوشیدم
تا نگاهش به من تیره سرانجام افتاد ۴
همه از فتنهٔ ایام ز پا افتادند
فتنهٔ چشم سیاهش پی ایام افتاد ۵
آن که هرگز قدمی از پی ناموس نرفت
بر سر کوی خرابات نکونام افتاد ۶
این همه باده که مستان سبو کش زدهاند
جرعهاش بود که از لعل تو در جام افتاد ۷
ریخت تا دام سر زلف تو بر دانهٔ خال
میخورم حسرت مرغی که در این دام افتاد ۸
میگساری که لب و چشم تو بیند، داند
که چرا از نظرم شکر و بادام افتاد ۹
نامه گر سوخت ز تحریر فروغی نه عجب
که ز تفسیر غمت شعله در اقلام افتاد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۴۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۶ - فریاد که رفت خونم از یاد
گوهر بعدی:غزل ۱۴۸ - بر دوش تو تا زلف زرهپوش تو افتاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.