هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی، با تصاویر زیبا و استعارههای غنی، به توصیف عشق و دلباختگی میپردازد. شاعر از زیبایی معشوق، سردرگمی عشق، و ناتوانی در بیان احساساتش سخن میگوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیم فلسفی و عرفانی مانند حیرت در برابر زیبایی الهی و ندامت ناشی از عشق دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از استعارهها و تصاویر بهکاررفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند.
غزل ۲۰۹ - گر بدین گونه سر زلف تو افشان ماند
گر بدین گونه سر زلف تو افشان ماند
هر چه مجموعه دل هاست پریشان ماند ۱
چو درآیم خم زلف تو به چوگان بازی
ای بسا گوی که در حسرت چوگان ماند ۲
واقف از معنی خورشید ازل دانی کیست
آن که در صورت زیبای تو حیران ماند ۳
حال در ماندهٔ عشق تو نمیداند چیست
دردمندی که در اندیشهٔ درمان ماند ۴
هر نظرباز که بیند لب خندان تو را
تا قیامت سرانگشت به دندان ماند ۵
یک سحر کاش که در دامن گلزار آیی
تا گل از شرم رخت سر به گریبان ماند ۶
بی تو از هیچ دلی صبر نمیباید ساخت
کاین محال است که در عالم امکان ماند ۷
گفتم آباد توان ساخت دلم را گفتا
حسن این خانه همین است که ویران ماند ۸
جز ندامت ثمری عشق ندارد آری
هر که شد در پی این کار پشیمان ماند ۹
کف بزن کام بجو باده بخور ساده بخواه
کادمیزاده دریغ است که حیوان ماند ۱۰
گر به تحقیق تویی قاتل صاحب نظران
نیک بخت آن که سرش بر سر میدان ماند ۱۱
راستی جز خم ابروی تو شمشیری نیست
که به شمشیر شهنشاه سخن دان ماند ۱۲
ظل حق ناصردین ماه فلک، شاه زمین
آن که در بزم به خورشید درخشان ماند ۱۳
مدحت خسرو اسلام فروغی بسرای
تا همی نام تو بر صفحه دوران ماند ۱۴
هر چه مجموعه دل هاست پریشان ماند ۱
چو درآیم خم زلف تو به چوگان بازی
ای بسا گوی که در حسرت چوگان ماند ۲
واقف از معنی خورشید ازل دانی کیست
آن که در صورت زیبای تو حیران ماند ۳
حال در ماندهٔ عشق تو نمیداند چیست
دردمندی که در اندیشهٔ درمان ماند ۴
هر نظرباز که بیند لب خندان تو را
تا قیامت سرانگشت به دندان ماند ۵
یک سحر کاش که در دامن گلزار آیی
تا گل از شرم رخت سر به گریبان ماند ۶
بی تو از هیچ دلی صبر نمیباید ساخت
کاین محال است که در عالم امکان ماند ۷
گفتم آباد توان ساخت دلم را گفتا
حسن این خانه همین است که ویران ماند ۸
جز ندامت ثمری عشق ندارد آری
هر که شد در پی این کار پشیمان ماند ۹
کف بزن کام بجو باده بخور ساده بخواه
کادمیزاده دریغ است که حیوان ماند ۱۰
گر به تحقیق تویی قاتل صاحب نظران
نیک بخت آن که سرش بر سر میدان ماند ۱۱
راستی جز خم ابروی تو شمشیری نیست
که به شمشیر شهنشاه سخن دان ماند ۱۲
ظل حق ناصردین ماه فلک، شاه زمین
آن که در بزم به خورشید درخشان ماند ۱۳
مدحت خسرو اسلام فروغی بسرای
تا همی نام تو بر صفحه دوران ماند ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۱۴۸۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۸ - ز اختران جگرم چند پر شرر ماند
گوهر بعدی:غزل ۲۱۰ - با وجود نگه مست تو هشیار نماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.