هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و اخلاقی است که بر اهمیت خدمت، عشق، فروتنی، و انسانیت تأکید دارد. شاعر از مخاطب میخواهد در زندگی یا فرمانده باشد یا فرمانبردار، به عشق و مینوشی به عنوان نمادهایی از حقیقت و شادی اشاره میکند، و بر لزوم پرهیز از پشیمانی و حرکت به سوی کمال انسانی تأکید میورزد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی این شعر برای درک و تجربهی نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، برخی اشارات به مینوشی و عشق ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامفهوم یا نامناسب باشد.
غزل ۲۷۵ - در میکده خدمت کن بی معرکه سلطان باش
در میکده خدمت کن بی معرکه سلطان باش
فرمان بر ساقی شو، فرمانده دوران باش ۱
در حلقهٔ میخواران بیکار نباید شد
یا خواجهٔ فرمانده یا بندهٔ فرمان باش ۲
گر صحبت یوسف را پیوسته طمع داری
با آینه روشن یا آینه گردان باش ۳
خواهی که به چنگ آری آن زلف مسلسل را
یا سلسله بر گردن یا سلسله جنبان باش ۴
گر باده ننوشیدی شرمندهٔ ساقی شو
ور عشق نورزیدی از کرده پشیمان باش ۵
چون خنده زند لعلش در در دل دریا ریز
چون گریه کند چشمم آماده طوفان باش ۶
سرچشمهٔ حیوان را نسبت به لبش کم کن
از عالم حیوانی بیرون رو و انسان باش ۷
گر بر سر کوی او افتد گذرت روزی
نه طالب جنت شو نه مایل رضوان باش ۸
خواهی که فلک گردد گرد خم چوگانت
در عرصهٔ میدانش گوی خم چوگان باش ۹
اسباب پریشانی جمع است برای من
جمعیت اگر خواهی زان طره پریشان باش ۱۰
تا آگهیت بخشند از مساله معنی
در کارگه صورت عاشق شو و حیران باش ۱۱
در عهد ملک غم را از شهر به در کردند
شکرانهٔ این شادی ساغرکش و خندان باش ۱۲
شه ناصردین کز دل پیر فلکش گوید
تا مهر درخشان است، آرایش ایوان باش ۱۳
گر روز فروغی را تاریک نمیخواهی
در خانهٔ تاریکش خورشید درخشان باش ۱۴
فرمان بر ساقی شو، فرمانده دوران باش ۱
در حلقهٔ میخواران بیکار نباید شد
یا خواجهٔ فرمانده یا بندهٔ فرمان باش ۲
گر صحبت یوسف را پیوسته طمع داری
با آینه روشن یا آینه گردان باش ۳
خواهی که به چنگ آری آن زلف مسلسل را
یا سلسله بر گردن یا سلسله جنبان باش ۴
گر باده ننوشیدی شرمندهٔ ساقی شو
ور عشق نورزیدی از کرده پشیمان باش ۵
چون خنده زند لعلش در در دل دریا ریز
چون گریه کند چشمم آماده طوفان باش ۶
سرچشمهٔ حیوان را نسبت به لبش کم کن
از عالم حیوانی بیرون رو و انسان باش ۷
گر بر سر کوی او افتد گذرت روزی
نه طالب جنت شو نه مایل رضوان باش ۸
خواهی که فلک گردد گرد خم چوگانت
در عرصهٔ میدانش گوی خم چوگان باش ۹
اسباب پریشانی جمع است برای من
جمعیت اگر خواهی زان طره پریشان باش ۱۰
تا آگهیت بخشند از مساله معنی
در کارگه صورت عاشق شو و حیران باش ۱۱
در عهد ملک غم را از شهر به در کردند
شکرانهٔ این شادی ساغرکش و خندان باش ۱۲
شه ناصردین کز دل پیر فلکش گوید
تا مهر درخشان است، آرایش ایوان باش ۱۳
گر روز فروغی را تاریک نمیخواهی
در خانهٔ تاریکش خورشید درخشان باش ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۵۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۴ - در سر کوی وفا با کوه کن هم گام باش
گوهر بعدی:غزل ۲۷۶ - دلا موافق آن زلف عنبرافشان باش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.