هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از فروغی بیانگر احساسات عمیق و متناقض عاشقانه است. شاعر از درد عشق و وابستگی به معشوق میگوید، از ایمنی در عین خطر، از خستگی و بندگی، از عزت و خواری همزمان در راه عشق. او تأکید میکند که با وجود رنج، رفاه معشوق را با هیچ چیز عوض نمی کرد. شعر با یک پارادوکس به پایان می رسد: هم منبع زهر و هم شکر در کاروان عشق.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه، استفاده از استعارههای پیچیده (مانند 'چشمهسار زهر' و 'کاروان قند') و درک تناقضهای عاطفی موجود در شعر نیازمند بلوغ فکری و تجربهی عاطفی است که معمولاً از نوجوانی به بعد شکل میگیرد.
غزل ۳۸۷ - تا از دو چشم مستت بیمار و دردمندیم
تا از دو چشم مستت بیمار و دردمندیم
هم ایمن از بلاییم، هم فارغ از گزندیم ۱
گفتی برو ز کویم تا پای رفتنت هست
زین جا کجا توان رفت زیرا که پایبندیم ۲
از طاق ابروانت وز تار گیسوانت
هم خسته کمانیم، هم بسته کمندیم ۳
در دعوی محبت هم خوار و هم عزیزم
در عالم مودت هم پست و هم بلندیم ۴
او جز ملامت ما بر خود نمیپذیرد
ما جز سلامت او بر خود نمیپسندیم ۵
در عین تیرباران چشم از تو برنسبتم
در وقت دادن جان دل از تو برنکندیم ۶
وقتی نشد که بی دوست بر حال خود نگریم
روزی نشد که در عشق بر کار خود نخندیم ۷
گو از کمان مزن تیر کز دل به خون تپیدیم
گو از میان مکش تیغ کز کف سپر فکندیم ۸
با قهر و لطف معشوق در عاشقی فروغی
هم چشمهسار زهریم، هم کاروان قندیم ۹
هم ایمن از بلاییم، هم فارغ از گزندیم ۱
گفتی برو ز کویم تا پای رفتنت هست
زین جا کجا توان رفت زیرا که پایبندیم ۲
از طاق ابروانت وز تار گیسوانت
هم خسته کمانیم، هم بسته کمندیم ۳
در دعوی محبت هم خوار و هم عزیزم
در عالم مودت هم پست و هم بلندیم ۴
او جز ملامت ما بر خود نمیپذیرد
ما جز سلامت او بر خود نمیپسندیم ۵
در عین تیرباران چشم از تو برنسبتم
در وقت دادن جان دل از تو برنکندیم ۶
وقتی نشد که بی دوست بر حال خود نگریم
روزی نشد که در عشق بر کار خود نخندیم ۷
گو از کمان مزن تیر کز دل به خون تپیدیم
گو از میان مکش تیغ کز کف سپر فکندیم ۸
با قهر و لطف معشوق در عاشقی فروغی
هم چشمهسار زهریم، هم کاروان قندیم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۷۳۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۶ - تا بدان طرهٔ طرار گرفتار شدیم
گوهر بعدی:غزل ۳۸۸ - از دادن جان خدمت جانانه رسیدیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.