هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلدادگی به معشوق خود میگوید و از رنجها و محرومیتهای ناشی از این عشق سخن میراند. او خود را اسیر زلف معشوق و دیوانهای میداند که جز باد بهاری چیزی نمینوشد و از هر بزمی دوری میگزیند. شاعر از درد فراق و نبود معشوق مینالد و تأکید میکند که اگر قاعدهای برای بیان عشق وجود داشت، او بهترین سخنور و شاعر میبود.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۳۹۱ - از بس عرق شمر نشستهست به رویم
از بس عرق شمر نشستهست به رویم
محروم ز نظارهٔ آن روی نکویم ۱
چندی است که سودایی آن غالیه گیسو
عمری است که زنجیری آن سلسله مویم ۲
دل گمشده بر خاک درش بس که فزون است
ترسم که نشان از دل گم گشته نجویم ۳
آن ماه پری چهره گر از پرده درآید
مردم همه دانند که دیوانهٔ اویم ۴
هر بزم که رندان خرابات نشینند
نه قابل جامم نه سزاوار سبویم ۵
تا باد بهار از همه سو بوی گل آرد
من بر سر آنم که به جز باد نبویم ۶
دور از لب پر شکر او خون جگر باد
هر باده که ریزند حریفان به گلویم ۷
گفتن نبود قاعده عشق وگرنه
هم نکته طرازم من و هم قافیه گویم ۸
این است اگر جلوه معشوق فروغی
در مرحله عشق نشاید که نپویم ۹
محروم ز نظارهٔ آن روی نکویم ۱
چندی است که سودایی آن غالیه گیسو
عمری است که زنجیری آن سلسله مویم ۲
دل گمشده بر خاک درش بس که فزون است
ترسم که نشان از دل گم گشته نجویم ۳
آن ماه پری چهره گر از پرده درآید
مردم همه دانند که دیوانهٔ اویم ۴
هر بزم که رندان خرابات نشینند
نه قابل جامم نه سزاوار سبویم ۵
تا باد بهار از همه سو بوی گل آرد
من بر سر آنم که به جز باد نبویم ۶
دور از لب پر شکر او خون جگر باد
هر باده که ریزند حریفان به گلویم ۷
گفتن نبود قاعده عشق وگرنه
هم نکته طرازم من و هم قافیه گویم ۸
این است اگر جلوه معشوق فروغی
در مرحله عشق نشاید که نپویم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۰ - توان شناخت ز خونی که ریخت بر رویم
گوهر بعدی:غزل ۳۹۲ - مهر از تو ندیدم و وفا هم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.