هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق ناامیدانه و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از دیدن جمال معشوق در لحظهی جان سپردن میگوید و بیان میکند که چگونه عشق، او را از خود دور کرده و به خاکساری کشانده است. شاعر از نومیدی در عشق و بیپاداشی دوستاری مینالد و آرزو میکند که خاکستر او به کوی معشوق برسد. در نهایت، او از این که با وجود فداکاری، آرامش نیافته است، شکوه میکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند نومیدی و رنجهای عشقی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۴۷۷ - دیدم جمال قاتل در وقت جان سپاری
دیدم جمال قاتل در وقت جان سپاری
دادم تسلی دل در عین بی قراری ۱
خواری کشان حسنش گلهای بوستانی
شوریدگان عشقش مرغان شاخساری ۲
شاخ گلی که آبش از جوی دیده دادم
دورم ز خویشتن کرد با صد هزار خواری ۳
دوش آن مهم به تندی میزد به تیغ و می گفت
کاین است دوستان را پاداش دوستاری ۴
خون آبه جگر بود کز چشم تر فشاندم
نقشی که بر درش ماند از من به یادگاری ۵
گیرم طبیب وقتی احوال من بپرسد
کی در شمارش آید دردم ز بی شماری ۶
نومیدیم به حدی است در عالم محبت
کز ایزدم نماندهست چشم امیدواری ۷
باد صبا رسانید خاکسترم به کویش
بر کام خود رسیدم اما ز خاکساری ۸
دادیم جان ولیکن آسودگی ندیدیم
ما را به هیچ حالت فارغ نمیگذاری ۹
تا خار او خلیده ست در پای دل فروغی
چشمم گرو کشیدهست با ابر نوبهاری ۱۰
دادم تسلی دل در عین بی قراری ۱
خواری کشان حسنش گلهای بوستانی
شوریدگان عشقش مرغان شاخساری ۲
شاخ گلی که آبش از جوی دیده دادم
دورم ز خویشتن کرد با صد هزار خواری ۳
دوش آن مهم به تندی میزد به تیغ و می گفت
کاین است دوستان را پاداش دوستاری ۴
خون آبه جگر بود کز چشم تر فشاندم
نقشی که بر درش ماند از من به یادگاری ۵
گیرم طبیب وقتی احوال من بپرسد
کی در شمارش آید دردم ز بی شماری ۶
نومیدیم به حدی است در عالم محبت
کز ایزدم نماندهست چشم امیدواری ۷
باد صبا رسانید خاکسترم به کویش
بر کام خود رسیدم اما ز خاکساری ۸
دادیم جان ولیکن آسودگی ندیدیم
ما را به هیچ حالت فارغ نمیگذاری ۹
تا خار او خلیده ست در پای دل فروغی
چشمم گرو کشیدهست با ابر نوبهاری ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۶۰۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۷۶ - زان فشانم اشک در هر رهگذاری
گوهر بعدی:غزل ۴۷۸ - من به غیر از تو کسی یار نگیرم، آری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.