هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از فروغی بسطامی، به زیباییهای معشوق و تأثیرات عمیق عشق و هجران میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند تیر غمزه، پروانه و شمع، و چاه زنخدان، احساسات عمیق خود را بیان میکند. شعر همچنین به مفاهیم عرفانی مانند ریاضت و بلای هجر اشاره دارد و تأثیر معشوق را بر عاشقان و حتی روحانیان توصیف میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر شاعرانه مانند تیر غمزه و اشاره به بلای هجر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارد.
غزل ۴۹۸ - در شهر اگر تو شاهد شیرین گذر کنی
در شهر اگر تو شاهد شیرین گذر کنی
شهری به یک مشاهده زیر و زبر کنی ۱
خوش آن که از کمین به در آیی کمان به دست
وز تیر غمزه کار مرا مختصر کنی ۲
شب گر به جای شمع نشینی میان جمع
پروانهٔ وجود مرا شعلهور کنی ۳
آگه شوی ز خاک ریاضتکشان عشق
گر در بلای هجر شبی را سحر کنی ۴
گر بنگری به چاه زنخدان خویشتن
یعقوب را ز یوسف خود با خبر کنی ۵
بویت اگر به مجمع روحانیان رسد
آن جمع را ز موی خود آشفتهتر کنی ۶
مردند عاشقان ز نخستین نگاه تو
حاجت بدان نشد که نگاه دگر کنی ۷
نبود عجب اگر به چنین چشمهای مست
آهنگ خون مردم صاحب نظر کنی ۸
دیدی دلا که بر سر کوی پریوشان
نگذاشت آب دیده که خاکی به سر کنی ۹
ناوک زنان بتان کمان کش ز چابکی
فرصت نمیدهند که جان را سپر کنی ۱۰
گر کام خواهی از لب لعلش فروغیا
باید ز اشک دامن خود پر گهر کنی ۱۱
شهری به یک مشاهده زیر و زبر کنی ۱
خوش آن که از کمین به در آیی کمان به دست
وز تیر غمزه کار مرا مختصر کنی ۲
شب گر به جای شمع نشینی میان جمع
پروانهٔ وجود مرا شعلهور کنی ۳
آگه شوی ز خاک ریاضتکشان عشق
گر در بلای هجر شبی را سحر کنی ۴
گر بنگری به چاه زنخدان خویشتن
یعقوب را ز یوسف خود با خبر کنی ۵
بویت اگر به مجمع روحانیان رسد
آن جمع را ز موی خود آشفتهتر کنی ۶
مردند عاشقان ز نخستین نگاه تو
حاجت بدان نشد که نگاه دگر کنی ۷
نبود عجب اگر به چنین چشمهای مست
آهنگ خون مردم صاحب نظر کنی ۸
دیدی دلا که بر سر کوی پریوشان
نگذاشت آب دیده که خاکی به سر کنی ۹
ناوک زنان بتان کمان کش ز چابکی
فرصت نمیدهند که جان را سپر کنی ۱۰
گر کام خواهی از لب لعلش فروغیا
باید ز اشک دامن خود پر گهر کنی ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۵۵۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۹۷ - خوش آن که حلقههای سر زلف واکنی
گوهر بعدی:غزل ۴۹۹ - گر جلوهگر به عرصهٔ محشر گذرکنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.