هوش مصنوعی:
شاعر در این غزل از درد دوری از یار و دیار مینالد و بیتابی خود را از فراق بیان میکند. او امیدوار است که روزی به وصال معشوق برسد و از عشق و مینوشی در بهار زندگی سخن میگوید. در نهایت، شاعر از عبید میخواهد که اگر میتواند غزلی بسراید که یادگاری خوشتر از این نباشد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
غزل ۲۱ - دگر برون شدنم زین دیار ممکن نیست
دگر برون شدنم زین دیار ممکن نیست
دگر غریبیم از کوی یار ممکن نیست ۱
مرا از آن لب شیرین و زلف عارض تو
شکیب و طاقت و صبر و قرار ممکن نیست ۲
دلا بکوش مگر دامنش به دست آری
که وصل بیطلب و انتظار ممکن نیست ۳
من اینکه عشق نورزم مرا به سر نرود
من اینکه می نخورم در بهار ممکن نیست ۴
در آن دیار که مائیم حالیا آنجا
مسافران صبا را گذار ممکن نیست ۵
عبید هم غزلی گاه گاه اگر بتوان
بگو که خوشتر از این یادگار ممکن نیست ۶
دگر غریبیم از کوی یار ممکن نیست ۱
مرا از آن لب شیرین و زلف عارض تو
شکیب و طاقت و صبر و قرار ممکن نیست ۲
دلا بکوش مگر دامنش به دست آری
که وصل بیطلب و انتظار ممکن نیست ۳
من اینکه عشق نورزم مرا به سر نرود
من اینکه می نخورم در بهار ممکن نیست ۴
در آن دیار که مائیم حالیا آنجا
مسافران صبا را گذار ممکن نیست ۵
عبید هم غزلی گاه گاه اگر بتوان
بگو که خوشتر از این یادگار ممکن نیست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۹۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰ - مرا ز وصل تو حاصل به جز تمنا نیست
گوهر بعدی:غزل ۲۲ - جانا بیا که بی تو دلم را قرار نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.