خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن یک گفت‌وگوی شاعرانه بین دو نفر است که در آن یکی از عشق و غم خود می‌گوید و دیگری با پاسخ‌های حکیمانه و امیدوارکننده او را تسلی می‌دهد. موضوعاتی مانند عشق، وفا، صبر، امید و فلسفه زندگی در این گفت‌وگو مطرح شده‌اند.

این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عاطفی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر چالش‌برانگیز باشد.

مشاهده کامل

غزل ۲۳۱ - گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآید
گفتم که ماهِ من شو گفتا اگر برآید ۱

گفتم ز مِهروَرزان رسمِ وفا بیاموز
گفتا ز خوب‌رویان این کار کمتر آید ۲

گفتم که بر خیالت راهِ نظر ببندم
گفتا که شب‌رو است او از راهِ دیگر آید ۳

گفتم که بویِ زلفت گمراهِ عالَمَم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید ۴

گفتم خوشا هوایی کز بادِ صبح خیزد
گفتا خُنُک نسیمی کز کویِ دلبر آید ۵

گفتم که نوشِ لَعلَت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کاو بنده‌پرور آید ۶

گفتم دلِ رحیمت کِی عزمِ صلح دارد؟
گفتا مگوی با کس تا وقتِ آن درآید ۷

گفتم زمانِ عِشرَت دیدی که چون سر آمد؟
گفتا خموش حافظ کاین غصّه هم سر آید ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۳۰ - اگر به باده ی مشکین دلم کشد شاید
گوهر بعدی:غزل ۲۳۲ - بر سر آنم که گر ز دست برآید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.