شاعر از نسیم صبا درخواست میکند که عطر و خبری از یارش بیاورد تا دلش آرام گیرد. او از صبا میخواهد که پیامی روحافزا از دوستش برساند و خبری خوش از عالم اسرار بیاورد. شاعر همچنین آرزو میکند که با نسیم یارش، مشامش معطر شود و از غم و غبار اغیار رهایی یابد. او از صبا میخواهد که برای تسکین دلش، عشوهای از لب شیرین یارش بیاورد و قدحی از شراب آینهدار به او برساند تا روزگار تلخش را شیرین کند.
این متن شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم عمیق ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۲۴۹ - ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
بِبَر اندوهِ دل و مژدهٔ دلدار بیار ۱
نکتهای روحفَزا از دهنِ دوست بگو
نامهای خوش خبر از عالَمِ اسرار بیار ۲
تا مُعَطَّر کُنَم از لطفِ نسیمِ تو مَشام
شَمِّهای از نَفَحاتِ نفسِ یار بیار ۳
به وفایِ تو که خاکِ رَهِ آن یارِ عزیز
بیغباری که پدید آید از اغیار بیار ۴
گَردی از رهگذرِ دوست به کوریِ رقیب
بهرِ آسایش این دیدهٔ خونبار بیار ۵
خامی و سادهدلی شیوهٔ جانبازان نیست
خبری از بَرِ آن دلبر عیّار بیار ۶
شُکر آن را که تو در عِشرتی ای مرغِ چمن
به اسیرانِ قفس مژدهٔ گلزار بیار ۷
کامِ جان تلخ شد از صبر که کردم بیدوست
عشوهای زان لبِ شیرین شِکربار بیار ۸
روزگاریست که دل چهرهٔ مقصود ندید
ساقیا آن قدحِ آینهکردار بیار ۹
دلقِ حافظ به چه ارزد؟ به مِیاش رنگین کن
وان گَهاش مست و خراب از سَرِ بازار بیار ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.