هوش مصنوعی: این متن شعری از حافظ است که در آن شاعر از عشق، رنج، و تسلیم در برابر سرنوشت سخن می‌گوید. او از دل‌سپردن به عشق و تحمل بلاها می‌گوید و از خواننده می‌خواهد که از طمع و آرزوهای بی‌فایده دست بردارد. شاعر همچنین از اهمیت پیروی از استاد و تلاش در راه عشق و معنویت سخن می‌گوید و در نهایت، از مرگ و دیدار با معشوق در آن لحظه یاد می‌کند.
رده سنی: 16+ این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، مفاهیمی مانند مرگ و تسلیم در برابر سرنوشت ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین و نامفهوم باشد.

غزل ۲۵۰ - روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر ۱

ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا
گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر ۲

زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات
ای دل خام طمع این سخن از یاد ببر ۳

سینه گو شعله ی آتشکده ی فارس بکش
دیده گو آب رخ دجله ی بغداد ببر ۴

دولت پیر مغان باد که باقی سهل است
دیگری گو برو و نام من از یاد ببر ۵

سعی نابرده در این راه به جایی نرسی
مزد اگر می‌طلبی طاعت استاد ببر ۶

روز مرگم نفسی وعده ی دیدار بده
وان گهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر ۷

دوش می‌گفت به مژگان درازت بکشم
یا رب از خاطرش اندیشه ی بیداد ببر ۸

حافظ اندیشه کن از نازکی خاطر یار
برو از درگهش این ناله و فریاد ببر ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۹۹
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۴۹ - ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
گوهر بعدی:غزل ۲۵۱ - شب وصل است و طی شد نامه هجر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.