هوش مصنوعی: این شعر حافظ بیانگر عشق و شیدایی شاعر به معشوق است. او از زلف معشوق، شمع و پروانه، و نماز و میکده سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که عشق او فراتر از مرزهای مذهبی و اجتماعی است. شاعر از غم دل و رازهایش می‌گوید و تنها جام را محرم راز خود می‌داند.
رده سنی: 16+ این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند نماز و میکده ممکن است برای سنین پایین‌تر قابل درک نباشد.

غزل ۳۳۴ - گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم ۱

زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست
در دست سر مویی از آن عمر درازم ۲

پروانه راحت بده ای شمع که امشب
از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم ۳

آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی
مستان تو خواهم که گزارند نمازم ۴

چون نیست نماز من آلوده نمازی
در میکده زان کم نشود سوز و گدازم ۵

در مسجد و می خانه خیالت اگر آید
محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم ۶

گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی
چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم ۷

محمود بود عاقبت کار در این راه
گر سر برود در سر سودای ایازم ۸

حافظ غم دل با که بگویم که در این دور
جز جام نشاید که بود محرم رازم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۸۲۴
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۳۳ - نماز شام غریبان چو گریه آغازم
گوهر بعدی:غزل ۳۳۵ - در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.